مترجم-translate

صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه سرگشاده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نامه سرگشاده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

نامه ی سرگشاده همسر خانم طره تقی زاده به رئیس قوه قضائیه ( نامه سوم)


نامه های سرگشاده همسر خانم مهندس طره تقی زاده (محکوم به 22 ماه حبس تعزیری)

torre_taghizadeh.
نامه سوم :
 "براندازی و تبلیغ علیه نظام"
رئیس محترم قوه قضائیه ، جناب آقای صادق لاریجانی
 احتراماٌ معروض می دارد که یکی ازبارزترین اتهامات همسر بنده "تبلیغ علیه نظام " می باشد. اتهامی که طیف کثیری از متهمین را در طی سال های اخیر در بر می گیرد. فعالان سیاسی، اقلیت های قومی و دینی به واسطه فعالیت های خود به " تبلیغ علیه نظام " متهم می شوند. همانگونه که این اتهام ، مخاطبین متنوعی دارد، تعابیر گوناگونی نیز از آن شده است. چنانچه گاهی به عنوان ابزاری به جهت " براندازی نظام " تعبیر می شود. در این نامه به برداشت اخیر از اتهام فوق خواهیم پرداخت، بدین معنا که با ذکر تعالیم و عملکرد بهائیان که همسر عزیزم یک نمونه از آن محسوب می شود این مسئله ثابت خواهد شد که اقدام علیه امنیت ملی و نظام جمهوری اسلامی و هر نظام دیگری بر خلاف باورهای وجدانی، عقیدتی و دینی بهاییان ایران و جهان بوده و سابقه درخشان بهاییان در مسیر آبادانی و شکوفایی ایران شاهدی گویا از این حقیقت است. که انشاءالله در فرصتی دیگر از خدماتِ تاریخی و اجتماعی بهائیان که در طولِ نزدیک به یک قرن بدان مشغول و موفق بوده اند مستدلاً مطالبی عرض خواهد شد. حال در این قسمت با فرض به اینکه آنجناب ویا دیگر مسئولین محترم ، با احکام و تعالیم بهایی در این مورد آشناییِ کامل ندارید، لازم می دانم به شمّه ای از نظریات پیشوایان این آیین ، اشاره ای صریح نمایم.
یکی از پیشوایان بهایی خطاب به همه بهاییان می فرمایند:
"در هر مملکت که هستید بحکومت در نهایت اطاعت باشید."
 (امر و خلق، جلد 3، 273 )
" امر قطعی الهی اینست که باید اطاعت حکومت نمود ، این هیچ تأویل بر نمی دارد و تفسیر نمی خواهد. "  (مجموعه دفاعیات ، ص 111)
" اگر نفسی به حکومت خلافی نماید ، خویش را عندالحق مؤاخذ و مسؤل و مستحق عِقاب داند و مردود و خطاکار شمارد."  (همان مأخذ )
بنابر همین آموزه هاست که بهاییان نه تنها در اندیشۀ "تبلیغ عیله نظام" و به فکر " براندازی حکومت" نیستند، بلکه آن زمان که مورد ظلم و اذّیتِ اهلِ جفا قرار می گیرند،حرکتی جز در مسیر وفا و اجرای فرامینِ یاد شده ننموده و هرگز اقدامی خشونت آمیز انجام نداده و نحواهند داد. درست بر اساس همین بنیانهای عمیق اعتقادی است که بهاییان سالیان سال است که حکایت رفتارهای زننده و غیر قانونیِ اکثر مامورینِ اطلاعات و بازجویانی که در هنگام ورود به منازل بهاییان، تفتیش خانه هایشان و نیز در حین بازجویی در بازداشتگاه ها بر بهاییانِ مظلوم و بیگناه اِعمال نموده و می نمایند، نزد مسئولین حکومت شکایت می برند و درخواست دادخواهی و حقوق شهروندی خویشکه مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است را خواستارند . اما از آنجا که هیچ گونه نظارتِ قانونی بر اَعمال و رفتار این گروه خودسر به عمل نیامده و به شکایات بهاییان نیز در دوایر قضایی تا کنون توجهی نشده است، لهذا بر جرات و جسارت آنان افزوده شده و بی آنکه ترس و واهمه ای از عواقبِ رفتارهای غیرقانونی و غیر اسلامیِ خویش داشته باشند، در این میدان، تُرک تازی می کنند! که البته یکی از دلایل ایجادِ چنین اوضاعی در این استان و دیگر استانها، همانا همگامی و همراهیِ بعضی از مسئولین محترم در دوایر قضایی با اشخاص مذکور می باشد. با این حال بهاییان ایران از این همه جفا ، اندیشه نکنند. عملی بر خلاف منافع ایران عزیز و مردمِ این سرزمینِ کهن در سر نپرورند. زیرا ناطر به این بیان انذار آمیز از جانب یکی از پیشوایان خویشند که می مفرمایند :
" هر ذلتی را تحمل توان نمود مگر، خیانت بوطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است، مگر هتکِ ناموسِ دولت و مضرّتِ ملّت."
( امر و خلق، جلد سوم، ص 286)
اگر بهاییان در فکر تبلیغ علیه نظام و نیز دراندیشۀ مضرّتِ ملت و دولت باشند، پیش از هر چیز به اعتقادات دینی خویش خیانت نموده اند، و در براندازی اعتقادات خویش قیام کرده اند. پس واضح و مسلم است که هر که قصد بهایی بودن می کند، نمی تواند جز درمسیر خیر عموم و صلاح ملت و کشورش، قدمی بردارد. زیرا بهاییان بر اساس اعتقادات خود تصویری پرشکوه و با عظمت از ایران عزیزشان دارند. حضرت عبدالبهاءوظیفۀ بهاییان را در قبال وطنشان ایران را اینگونه توصیف می فرمایند:
" احبای الهی را همواره دلالت و وصیت نمائید که جمیع ، شب و روز به آنچه سببِ عزّت ِ ابدیّه ایران است، پردازند و در تحسینِ اخلاق و آداب و بذلِ همّت و مقاصدِ ارجمند و الفت و محبت و ترقی و اتسّاعِ صناعت و زراعت و تجارت، سعیِ بلیغ و جهدِ عظیم مبذول دارند."
 (امر و خلق ، جلد سوم، ص 291)
و سرانجام بهاییان را به این بیان مهیمن مخاطب نموده و می فرمایند:
" اگر نفسی موفق بر آن گردد که خدمتی نمایان به عالم انسانی علی الخصوص ایران نماید سَرورِ سَروان است و عزیزترینِ بزرگان." 
 (امر و خلق ، جلد سوم، ص 289)
 لهذا مجددا از آنجناب - که به عنوان عالی ترین مرجع قضایی در ایران " بر مسند قضاوت نشسته و بر کرسی عدلِ علی (ع) تکیه زده اید" ، تقاضا دارم که بیش از این دار مقابل ظلمهای وارده بر بهاییان، سکوت ننموده و آنچه را که از جانب علی (ع) بدان مامورید عمل نمایید.که در این زمینه در نامه های قبلی به اَهَمِّ فرامین و توصیه های آن حضرت اشاراتی صریح و محکم گردیده است. البته ما می دانیم که مسئولین محترم ، در طول حیات خویش با اینگونه بیانات عالیۀ مندرج در متون اسلامی ، آگاهی و آشناییِ کاملداشته و دارند، ولکن حقیقت آن است که عدالت، زمانی آشکار می شود که مسولینعزیز بخواهند فرامین آن حضرت را که در قبال غیر مسلمین اظهار فرموده اند به موقع ِ اجرا گزارند وگر نه آگاهیِ بدون عمل ، هرگز چشم عالَم را به مشاهده، جمالِ عدل روشن ننماید و گوش جهان به شنیدن نغمات جان پرور انصاف متلذّذ نگردد. لذا امیدوارم آنجناب و بالاخّص قضات و مسئولینی که به نوعی با پرونده های بهاییان ِ متّهم سرو کار دارند، به موارد یاد شده در این نامه ها توجه خاص مبذول داشته و چنانچه در آن حقیقتی مشاهده نمایند، در صددِ احقاقِ حقِ مظلومان از هر دین ، عقیده و مذهبی بر آیند تا از اِعمالِ ظلم و بی عدالتی بر بعضی از هموطنان بی گناه از جمله بهائیان که صرفا به خاطر تعصّبات دینی و عقیدتی و یا به خاطر اَغراض و منافع شخصیِ برخی مسئولین، مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند، ممانعت به عمل آید. به یاد آوریم این بیان اِنذار آمیز حضرت علی (ع) را که خطاب به مالک اشتر فرمودند.
 "ای مالک، اکنون که پای بر مسند فرمانداری گذاشته ای، خواه و ناخواه باید اَغراض شخصی و هدفهای خصوصی را ترک گویی ... پناه به خدا اگر اندکی در زندگی حکمرانی، نظر شخصی وخصوصی تو راه یابد. اینجاست که خداوند قهّار، دست توانای خود را به نامِ دفاع از حقوق جامعه بر فرق تو کوبد، آنچنان که دیگر نتوانی سَراز جَیبِ مَذِلّت و تیره بختی برافرازی. "
 (سخنان علی (ع)، ترجمه جواد فاضل. از نامه پنجاه وسه . چاپ بیستم)
آری، بهاییان از بَدوِ کودکی آموخته اند که خیر خواه ایران و ایرانیان باشند و مهربان و خدمتگزار به اهل عالم. هر فرد منصفی اِذعان می نماید که بهاییان ایران بالاخص در دوران انقلاب اسلامی در مقابل آنهمه محرومیت، ظلم و ستم جز صبر و تحمل اقدامی ننموده اند و جز طریق مدارا و مماشات راهی نپیمودند و اقداماتشان نیز صرفاً در حد دادخواهی و تظلّم ، محدود بوده و خواهد بود. حال از همۀ مسئولینی که به نوعی در آزار و اذیت بهاییان ، شریک بوده و هستند سوال می شود ، آیا نهایت بی انصافی و بی عدالتی نیست که این گروه رئوف، مهربان و خادمان عالم بشریت را به دلایلی واهی، متهم به براندازیِ نظام و یا تبلیغ علیه آن می نمایند؟! اگر آنچه ایشان در حقّ بهاییان انجام داده اند، عدالت است پس معنی ظلم و ستم چیست؟ اگر آنچه کرده اند عدل نامیده می شود، پس انصاف را چه معنا و مفهومی است؟
شاید سِرّ این بیان حضرت بهاء الله - بنیانگذار آیین بهایی - دراین زمان بیش از پیش آشکار می شود که می فرمایند:
" اَحَبُّ الاَشیاءِ عِندیَ الانصاف " یعنی دوست داشتنی ترین چیزها نزد من انصاف است.
و شاید چندان دیر نباشد آنانکه در حقّ آن بنیانگذار وحدت عالم انسانی ، بی انصافی نموده اند، مبتلای حسرت و پشیمانیِ ابدی شوند!
ذکر بیان فوق، کلماتی موزون و در عین حال حزن انگیزی را بر قلب القاء نمود، که با ذکر آن، این قسمت را به پایان می برم. انشاء الله در نامه های بعدی این بحثِ ناتمام را به اتمام خواهم رساند، تا شاید حقیقت ، آنچنان که هست ، پرده از جمال خویش بردارد و جلوه ای نو بر چهرۀ گیتی نماید. زیرا به فرموده حضرت علی (ع) :
" پیکر حق همیشه در پیراهن باطل پوشیده و پنهان است. راد مردی باید که دستِ تحقیق و تتبّع دراز نماید و آن پیکر پاک را از جامۀ نارسا و آلوده ی فریب، عریان سازد"
( سخنان علی (ع) ، ترجمۀ جواد فاضل، ص 272، چاپ بیستم)
آه ، انصاف کجاست ؟
آه! انصاف کجاست؟
که زبان بگشاید
گوید ای آدم ها،
یکدم اندیشه کنید.
تا کجا ظلم و ستم،
تا به کی بُغض و عِناد؟
سَرِ انصاف، همه خسته به تیغ
پیکرِ عدل به شمشیرِ ستم، خونین است.
ناله هایش همه جا در گوش است.
دستهامان همگی بسته به بند
و زبان ها خاموش.
همه ی خلق ز بیداد زمان، غمگین اند.
آه، ای آدم ها !
ای کسانی که کمربسته به شمشیر ستم
ما از اول چو برادر بودیم
یا پدر، مادر و خواهر بودیم
همه پروردۀ یک دادگریم
میوه هاییم که از یک شجریم
که خدا گفت در آن سِفرِ کریم
آدمی، محترم است
هر کسی ره به سوی عالمِ بالا دارد
و در آن محضر پر لطف و صفا
همگان یکسانند
همه را حقّی هست
آدمی ارج و کرامت دارد
وَ تو این حکمِ خدا بِنهادی
و کمر بسته به حکم بشری!
مهلتی نیست دگر
توبه را پیشه همی باید کرد
در دل اندیشه دمی باید کرد
چون قسم خورد خدا
نگذرد از ستم و ظلم کسی.
آری ای آدم ها!
مهلتی دیگر نیست،
و خطر ، نزدیک است.

15/12/1389
ادامه دارد...

ادامه مطلب

۱۳۸۹ بهمن ۲۵, دوشنبه

با ما مسلمانی کنید !


نامه دوم مهندس سنایی در مورد وضعیت خانم طره تقی زاده


با ما مسلمانی کنید !

نامه های سرگشاده حضور ریاست محترم قوه قضائیه
از طرف همسر مهندس طره تقی‌زاده (محکوم به 22 ماه حبس تعزیری)

نامه دوم

حافظ وظیفه تو دعا گفتنست و بس            دربند آن مباش که نشنید یا شنید
   با احترام قبل از هر چیز لازم می دانم که در دومین نامۀ شکوائیه ، فرازهائی از بیانات و خطابات حضرت علی (ع) را که معیار و میزانی برای قضاوت و نوعِ رفتارِ قضات و حاکمانِ مسلمان در ارتباط با غیرِ مسلمین (اعم از اهلِ کتاب ، کفّار و غیره ) می باشد ذکر نموده و عرض نمایم که تنها سخن و خواسته ما از شما و دیگر مسئولینِ محترم جمهوریِ اسلامی اینست که بگوییم " با ما مسلمانی کنید "، زیرا ما  فراتر از آنچه در قرآن کریم و بیانات ائمه اطهار در حق غیر مسلمین ِ غیر حربی آمده، نمی خواهیم. لهذا دعوت می شود دقایقی فارغ از دنیا و مافیها بیانات انسان دوستانه حضرت علی (ع) که قطعیاً نزد شما از هر مفسّری آگاه تر و از هر مبیّنی داناتر است توجه نموده، گوش جان بسپاریم. 
 آن حضرت در نامه مشهور خویش خطاب به مالکِ اشتر (حاکم مصر)  می فرمایند :
 " (ای مالک ) " خداوند متعال، آفریدگارِ همگانست. این طبقاتِ مختلف را خود آفریده و زمامِ مقدّرات و حیاتشان را تنها به دستِ قدرتِ خویش گرفته است. پروردگار با یک نظر در همه می نگرد ... از همین است که ملّتِ مصر (اعم از مسلم و غیر مسلم) بر درگاهِ فرمانداری، مساوی و در برابرِ قرآن برابرند و هر یک به نوبۀ خود بر گردنِ تو که در رأسِ ملّت قرار داری، حقّی ویژه و ثابت دارند. "(1)
و نیز خطاب به یکی از خلفای راشدین فرمودند : 
"کوچکترین آزاری که از دستِ عُمّالِ تو در زوایای کشور بر دیگران وارد آید، نخستین گناهِ آن را بر تو نویسند. "(2)
تا آنجا که آنحضرت وجودِ خویش را نیز مستثنی ندانسته و به صراحت می فرمایند : " مرا به روزِ قیامت از تمام کسانی که تحتِ حکومتِ من زندگی کردند، خواهند پرسید. "(3)
مطالعه و تفکر دربارۀ این بیاناتِ عالیه که کل ، حاکی از بیانِ کرامتِ انسانی و نگاهِ لطف و مرحمت به همۀ اقشارِ ملّت از هر دین و مذهبی می باشد این سوال را در ذهنِ آدمی مطرح می کند که با اینهمه توصیه های صریح و آشکار ، دیگر چه عواملی ممکن است موجب شود، که بهائیان ( آن گونه که در نامه اوّل به شمۀ ای از آن اشاره گردید ) این همه مورد آزار و اذیّت و توهین و تحقیر قرار گرفته و سرانجام روانۀ حبس و زندان شوند؟! که البته آندسته از مسلمینی که آزار بهاییان را وظیفه شرعی خویش می دانند، مهمترین دلیلشان اتهام ناروای جاسوسی به بهاییان  است که پر واضح است، حتی اگر یک دلیل منطقی و قانونی در دست داشتند، یاران عزیز ایران که مسئولیت سرپرستی جامعه بهاییان ایران را برعهده داشتند از این اتهام تبرئه نمی شدند. این سخن بگذار تا وقت دگر.

و اما هدف از نگارش نامه دوم :  

1.   پاسخ به سوالی که در پایان نامه اول مطرح شده بود:
  همانطور که مستحضرید صحبت ما در نامه اول به آنجا رسید که عرض شد وقتی ما بهائیان ایران به منظورِ دادخواهی ، نزدِ مسئولینِ مافوق رفته و طرح شکایت می نمائیم معمولاً با دو نوع واکنش و عکس‌العمل مواجه می‌شویم:

واکنش گروه اول:
بعضی از این دوستان که الحمدلله تعدادشان بسیار اندک است، وقتی متوجه می شوند که ما جزو اقلیتهای دینی آنهم منسوب به آئین بهائی می باشیم معمولاً اجازه ادامه صحبت به ما نداده و با عصبانیت می گویند : حالا کارتان به جائی رسیده که مسائل قانونی و شرعی را به ما – که چنین و چنانیم – گوشزد می کنید؟! و معمولاً چنان رفتار می کنند که گویی در مقام معصومیت بوده و در محضرشان اشتباه و خطا را راهی نیست و نیز گمان می کنند که همه ی سختگیریها و فشارهای وارده بر بهائیان از جانب زیر دستانشان ، مو به مو ، نشأت گرفته از فرامین خدا و آیاتِ مُنزله در قرآن کریم است. 
لهذا از همین جا خدمت این گروه از مسئولین محترم چه در دوایر اطلاعاتی و چه در امور قضائی که برای خود نوعی قِداست و معصومیت تصور نموده و تمام تضییقات اِعمال شده بر بهائیان را صواب و موردِ رضای خدا و پیامبر (ص) می دانند عرض می کنم که حتی مرجعِ معصومِ مسلمین یعنی حضرت علی (ع) با آن همه فضائل و خصائلِ نیکو ، نیز چنین تصوری در رابطه با نفسِ خویش نداشته و به صراحت می فرمایند : " اگر اشتباهی در کارهایم باز جُستید، بی درنگ آن را به من باز گویید. من اگر از شنیدنِ نصیحت راجع به عدالت بیزار باشم، حتماً از عمل و ایفای آن بیزارتر خواهم بود ... هرگز فراموش مکنید که من و شما و همۀ کائنات، بندگانِ ضعیفِ خداوندیم، و تنها کسی که سزاوارِ ستایش و تقدیس است، پروردگار توانا و مهربان می باشد." (4)

واکنش گروه دوم:
بعضی از مسئولین محترم در قِبال تظلّم و دادخواهی بهائیان در ارتباط با فشارهای اِعمال شده ، آنگاه که متوجه رفتارِ غیرقانونی و غیر شرعیِ خویش می شوند ، اشتباهاتِ خود را به گردنِ دیگران انداخته و به صراحت می گویند:"ما مأمور هستیم و معذور." در این مورد باید عرض کنم که اطاعت از مافوق با همۀ محاسن و خوبیهائی که دارد ولی حائزِ یک شرط مهم و عمده می باشد که قبل از این که به ذکر آن از کتب و آثار اسلامی اقدام نمایم  لازم می دانم که 32 سال به عقب برگشته و فرمانی را که از جانب امام خمینی خطاب به قضات محاکم اسلامی که در آن زمان ، مشغول محاکمۀ سران شاه و بزرگانِ نظامِ شاهنشاهی بودند صادر گردید به این دوستان یاد آوری نمایم. 
قضیه از این قرار بود که روزی ( در همان ماههای اول انقلاب ) از طریقِ تلویزیون اعلام نمودند که سران شاه را در فلان روز محاکمه خواهند نمود. ما نیز در آن روز همچون دیگر هموطنان عزیزمان ، مشغول مشاهدۀ محاکمه گروه نامبرده از تلویزیون ایران بودیم  و مطمئناً همه دوستانی که سِنّی از آنها گذشته است به  خاطر دارند که قضات محترم پس از ذکرِ اعمالِ ظالمانه متهمین ، از آنها می خواستند در مقابلِ اتهاماتِ وارده اگر دفاعی دارند انجام دهند. 
تا آنجا که خاطرم هست همۀ آنها یک حرف را تکرار نموده و می گفتند ما در یک سیستم قرار داشتیم و از مافوقِ خود اطاعت می نمودیم و به صراحت می گفتند که: "ما مأمور بودیم و معذور." ولی قُضّاتِ محترم از قولِ امام خمینی اظهار می داشتند که : " مسلمانان هم مأمورند و هم مسئول." بنده در توضیح این مطلب لازم می دانم که در این مورد به قسمتی از توصیه های حضرتِ علی (ع) که در نامه مالک اَشتر آمده است اشاره نمایم. آنجا که به وضوح خطاب به مالکِ اشتر می فرمایند :
 " هرگز مگو كه من مأمورم و معذور ،هرگز مگو كه به من دستور داده اند و بايد كوركورانه اطاعت كنم . (و نيز ) هرگز طمع مدار كه ترا كوركورانه اطاعت كنند. " (5)
و در مقامي ديگر مي فرمايند:
 " هر آن امري كه از مافوق مي شنوي ، با امرِخداي بِسَنج ، چنانچه خداوند ترا از آن عمل نهي مي كند ،زنهار فرمانِ خالق را در راهِ هوسِ مخلوق ،قربان مكن." (6)
و در پایانِ نامۀ خویش نیز به علّتِ اهمیّتِ  موضوع ، مجددا مالک را مخاطب ساخته و می فرمایند : " اکنون نوبتِ توست که حکم ما را بدست گیری و با رعایتِ آیاتِ مقدّسِ قرآن ، به حلّ و عقدِ امورِ کشور مصر بپردازی . " (7)
آری این است معیارهای حقیقیِ تعالیمِ اسلام در ارتباط با قضاوت و داوری در حقِّ عامّۀ ناس که اگر چه همه مسئولین محترم با این کلمات عالیه که اساس جمیع ادیان است آشنایی کامل دارند، ولی به فرموده پیامبر اکرم (ص) در نهج الفصاحه  : " لا یُقبلُ ایمانٌ بلا عملِ " (9) یعنی ایمان بدون عمل پذیرفته نیست. 
2.   همانطور که مستحضرید  در نامه اول به یکی از موارد نقضِ قانون ، یعنی هتکِ حرمت و توهین و تحقیرِ مان که از جانب بعضی مسئولین محترم اعمال شده و می شود، با آنجناب سخن گفته و تقاضای بررسی و رسیدگیِ عاجل نموده ام. زیرا در این مورد و نیز در ارتباط با دیگر اتهامات ناروایی که به همسرم ( و بعضی دیگر از بهاییان این سامان ) وارد نموده اند، در مراجع و مجامع قانونی استان مازندران بارها و بارها دادخواهی و تظلم نموده و تقاضای رسیدگی به این امور در یک  دادگاه علنی و صالح نموده ایم. ولکن نه تنها اقدامی در رفعِ این مظالم به عمل نیامده است بلکه همانطوری که قطعیاً استحضار دارید چندی قبل ( یعنی در تیرماه 1389 ) گروهی از اشخاصِ معلوم الحال ، با جسارتِ تمام کار را به جائی رساندند که بی مهابا اقدام به تخریب و سوزاندنِ پنجاه خانۀ مسکونیِ ما بهائیان در روستای ایوِل ( واقع در جنوبِ ساری ) نموده اند. ولی آنچه بیش از هر چیز مایۀ تأسف و تأثّرِ ما و نیز مسلمانانِ آگاه و مؤمن در این دیار شده است آنکه ، این افرادِ مُخَرِّب ، اعمال و رفتارِ غیرِ قانونی و شرارت بارِ خویش را که تا بی نهایت ، خلافِ کرامتِ انسانی و تعالیمِ اسلامی می باشد به اسلام و تعلیماتِ دینیِ خویش نسبت داده و چنین تصوّر می کنند که از طریقِ آزار و اذّیتِ بهائیان می توانند خیرِ دنیا و آخرت را نصیبِ خویش نمایند. زیرا به آنها چنین اِلقاء شده و می شود که بهائیان افرادی کافر ، بی دین ، ضالّه ، نجس و نیز جاسوسِ آمریکا و اسرائیل هستند. لهذا سرپرستان و محرّکینِ این گروهها با انتشارِ اینگونه اَکاذیب و افترائات از ابتدای ظهورِ این آئین تا کنون ، گاه با تحریکِ بعضی از مسلمینِ ناآگاه و ساده لوح و هم‌اکنون نیز با تجهیزِ گروهی از مأمورینِ اطلاعات (در بعضی از شهرهای ایران) به هر نوعِ ممکن به جانِ بهائیان افتاده و به آزارِ این شهروندان و هموطنانِ صدیق و امین و بی آزارِ خویش مبادرت می نمایند.
و آنچه که بر حیرت و تعجب هر انسان منصف و آگاه می‌افزاید این است که این‌همه ظلم و ستم در مملکتی اتّفاق می افتد که رئیسِ جمهور محترمِ آن از طریقِ یک تریبونِ آزادِ جهانی(سازمان ملل متحد ) به همۀ مردمِ دنیا اعلام می دارد که آزادی، در ایران در حدِّ مطلق است. آیا مردم جهان از این بیان رئیس محترم جمهور، اینطور استنباط نمی کنند که مقصود، آزادی همه ملت ایران در بیان عقایدشان می باشد؟ چگونه می توان این دعوی را تفسیر و درک نمود، در حالیکه از جمله اتهامات همسرم تعلیم فضائل اخلاقی به کودکان بهایی در کلاس های درس اخلاق بیان گردیده است؟ در چنین شرایطی چگونه می توان سخن از آزادی بیان به میان آورد؟ 
و نیز باید به این نکته مهم اشاره نمایم، بسیاری از اندیشمندان و طبقاتِ روشنفکرِ جامعۀ اسلامی و نیز شخصیتی همچون استادِ شهید ، " مرتضی مطهری "  که امام خمینی ایشان را اسلام شناسی کم نظیر معرفی فرموده اند در اکثرِ کتب و آثارش اعلام داشتند که مقصود از آزادی ، آزادیِ مخالفین است ، وگرنه شکّی نیست که آزاد بودنِ موافقین از بدیهیات بوده و نیازی به بیان و ادعا نداشته و ندارد! که انشاءالله در این باره در ارتباط با ردّ یکی از اتهاماتِ همسرم مبنی بر " تبلیغ علیه نظام " ، مفصّلاً گفتگو خواهم نمود تا معلوم شود که اسلام بر خلافِ نظرِ مخالفین و نیز بعضی مسلمینِ ناآگاه ، طرفدارِ آزادیِ بیان و دین و عقیده بوده و هرگز دستوری مبنی بر اذیّت و آزارِ غیرِ مسلمینی که به جنگ با مسلمین اقدام نکرده اند نداده است. چنانچه حضرت علی (ع) می فرمایند : " کسی که با شمشیر با تو مبارزه می کند با شمشیر مبارزه کن و کسیکه با منطق با تو مبارزه می کند با منطق مبارزه کن. "(10)
 حال از آنجا که سالهاست بعضی از مسئولینِ محترمِ قضائی و اطلاعاتی به جای منطق ، با شمشیرِ تهمت و افتراء در اکثرِ نقاطِ کشور ، به بهائیان حمله ور شده و همراه با بازداشتیها و زندانیهای بدونِ دلیل و نیز با تعطیلِ تشکیلاتِ بهائی ، در صددِ ضربه زدن به جامعۀ بهائیانِ ایران (از جهتِ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی) می‌باشند. لهذا در این نامه نیز از شما به عنوانِ عالیترین مرجعِ قضائی، جهتِ رفعِ این مظالم ، تقاضای رسیدگی و بررسی مینمائیم . شکی نیست که در صورتِ عدمِ اخذِ نتیجه ، باقی را به خدا سپرده و یقین داریم که به فرموده حضرت علی علیه السلام : خداوند را گوشی شنواست که گفتار بندگان خویش ، همی شنود و به دادِ دادخواهان رسیدگی و توجه همی فرماید. 
و چه خوش گفت خواجه شیراز :
 تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار          که رحم اگر نکند مدّعی ، خدا بکند

اگر چه ممکن است این سخنان برای آن گروه از مأمورین و مسئولین محترم که آزارِ بهائیان را حقّ شرعی و قانونیِ خویش می پندارند گران باشد ، ولی اینها حقایقِ مسلّمی است که دیر یا زود آشکار خواهد شد و هیچ فرد مؤمنِ حقیقی در آن شک وتردیدی نداشته و نخواهد داشت. 
ادامه دارد.

شماره‌های 1 تا 8 و 10 نقل از کتاب سخنان علی (ع) از نهج البلاغه ، ترجمه جواد فاضل، چاپ بیستم.
شماره ی 9 نقل از کتاب نهج الفصاحه ، ترجمه ابوالقاسم پاینده

*************
نامه اول
http://eybaha1.blogspot.com/2011/01/blog-post_1567.html
ادامه مطلب

۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

هرانا؛ نامه سرگشاده همسر مهندس طره تقی زاده به ریاست قوه قضائیه

 

فرشته ای در بند ( 22 ماه حبس برای مهندس طرّه تقی زاده )
خبرگزاری هرانا - همسر مهندس طره تقی زاده، شهروند بهایی در نامه ای سرگشاده به رئیس قوه قضائیه از ظلمهایی که بر خانواده اش رفته است خظاب به وی منتشر کرده است.
متن این نامه که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته است به شرح زیر است: نامه های سرگشاده  خطاب به ریاست محترم قوّه قضائیه ، آيت‌الله صادق آملی لاریجانی
احتراما به عرض می رساند که این جانب عنایت الله سنائی ،همسر زندانی (طرّه تقی زاده) ؛طبق اصل 34 قانـــــــون اساسی که " دادخواهی را حق مسلَم هر فرد ایــرانی" می داند ، پس از تظلم و دادخواهی در مراجع قضائی شهرستان ســــاری و عدم اخذ نتیجه از آن ، لازم می‌دانم موارد نقض قانون و عدم رعایت احکام اسلامی راکه سالهاست از جانب مامورین اطلاعات و بازجویان و نیز گاهأ بعضی از قـُضاتِ محترم بر بهائیانِ این سامان، اِعمال شده و می شود به عرض آن جناب و همه مسئولینِ حکومتی برسانم. به این امید که شاید شخصی از دیار مسلمانی ،عَلَم مسلمانی بلند نماید و درحق ما بهائیان،مسلمانی کند! شاید بگویید و بگویند که مسلمانی چیست و مسلمانان را درقبال غیر مسلمین وظیفه کدام است؟ بگذارید جواب این سوال را از مرجع معصوم مسلمین یعنی حضرت علی علیه السلام جویا شویم. آنجا که خطاب به محمد بن ابوبکر(حاکم مصر قبل از مالک اشتر) می فرماید : " الا اي محمد؛ ما پيروان صميم و ثابت قدم حضرت محمد بن عبد اللّه (ص) پيشواي محبوب اسلام و علمدار مساوات و آزادي بشريم . بنا بر اين سزاوار اينست که پيش از همه چيز اصول مقدّس مساوات را نصب العين قرار دهيم ." (1)
و نیز بهمین شخص تاکید می کنند که :
"ما مسلمانان ناگزيريم که بهر چه غير از آزادي و مساوات است پشت پا زنيم و همگان را با همه هم‌سر و هم‌وزن دانيم." (2)
البته مشهورتر از این بیان، نامه آن حضرت خطاب به مالک اَشتر است که در قسمتی از آن نامه می فرمایند :
" الا اي فرمانفرما ، فرمانبرانِ تو از دو صِنف بيرون نيستند ؛ يا مسلمانانند كه با تو يك كيش و يك دين دارند و يا پيروِ مذاهبِ بيگانه كه با تو همنوع و هم جنسند . . . اي بشر ، آنها هم بشرند . . . پس بايد با آن ديده در آنان بنگري كه توقّع داري خداوند در تو بنگرد ." (3)
شکی نیست که این توصیه ها ،کل نشأت گرفته از احکام و فرامینی است که خداوند در قرآن کریم نسبت به غیر مسلمین حتّی کفار غیر حَربی نازل فرموده اند ؛ آنجا که می فرمایند :
" لَايَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ "
" باز نمى دارد شما را خدا از كافرانى كه با شما در كار دين  كارزار نكرده اند و شما را از سراهاى خود بيرون نكردند از آنكه نيكى كنيد به ايشان و در دادگرى درآئيد با ايشان زيرا خدا دادگران را دوست مى دارد "      سوره ممتحنه ، آیه 8
2،1و3- نقل از کتاب سخنان علی (ع)  ترجمه جواد فاضل چاپ بیستم
همانطور که مستحضرید آیه فوق در زمان نگارش و تدوین قانون اساسی ایران، مـَّدِ نظر نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی قرار گرفته و در ابتدای اصل 14 قانون اسلامی نیز درج گردیده است .
حال سؤال بنده از جناب رئیس محترم قوه قضائیه و دیگر مسئولین عالی مرتبه کشوری این است که آخِر چگونه در اسلام (طبق آنچه ذکرشد) حتی کافر و مشرکِ غیر حَربی نیز حق و حقوقی هم‌وزن آزادی و مساوات و ابراز نیکی وعدالت از جانب مسلمین را دارند اما بهائیان که به معنیِِ حقیقیِ، معترف به وحدانیتِ خداوند بوده و حقانیتِ اسلام را نیز پذیرفته اند و پایبند به همه اصول و تَعالیم اَخلاقی و روحانی و بطور کلی مشمول همه خصوصیات یک دینِ کامل می باشند باید این‌گونه ذلیل و خوار شمرده شوند و ضاله ونجس به مردم معرفی گردند ؟
پس از ذکر این مقدمه لازم می‌دانم که مطالب و اعتراضات و درخواست های خویش را به شرح ذیل بیان نمایم :
الف) اعتراض به نوع رفتار زننده و تحقیر آمیز مأمورین اطلاعات و گاهأ بعضی از قُضات محترم که متعاقبأ عرض خواد شد.
ب‌)  اعتراض به رأی ناعادلانه برای همسرم ( حکم 22 ماه حبس تعزیری )که موجب حیرت و تعجب همه آشنایان (چه بهائی و چه غیر بهائی ) شده است .
ج‌)  ذکر دلایل و مستندات قانونی وبیان احکام اسلامی ، جهت مردود شناختن اتهامات وارده برهمسرم که ریز و درشت آن که در متن دادنامه به شماره 8809971512501336 و به تاریخ 15/10/1388 درج گردیده است به شرح ذیل می باشد :
1. تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی به نفع گروهکهای ضد انقلاب
2. مدیریت و پشتیبانی از جریان تبلیغ بهائیت
3. توهین به مقام معظم رهبری
4. اخذ رهنمود از بیت العدل (واقع در اسرائیل )
5. مدیریت تشکیلات غیر قانونی و ضد انقلاب در فرآیند تبلیغ فردی
6. مربی درس اخلاق
7. عضویت در هیئت تربیت
8. عضویت در هیات علوم و فنون
9. عضویت در هیئت خادمین ســــاری
و باید اضافه نمایم مطالب تحریک آمیز دیگری نیز چاشنی دادنامهء مذکور شده است، که هر فرد آگاه و منصف با مطالعهء آن یقین می نماید، که نگارش این دادنامه- که ناله بیدادش به عِنان آسمان می رسد-  حاکی از بُغضِ شدید و دشمنیِ عمیق و بی دلیلِ کسانی می باشد، که دست اندر کار تهیه و تنظیم آن بوده اند. زیرا وقتی بازجویانِ محترم اطلاعات به صراحت به اکثر بهائیانِ بازداشت شده- البته پس از ایجاد فشارهای روحی و توهین و تحقیرِ فراوان- اظهار می دارند که " اگر دست ما بود، همه شما را نابود می نمودیم"، حال این افراد که با کوله باری از تعصب دینی به جان بهائیان می افتند، چگونه می توانند اطلاعاتی سالم و دور از اغراض شخصی به قاضی محترم دادگاه ارائه دهند؟ تازه وای بر آن روزی که قاضی محترم نیز به همین دردِ تعصب و بغضِ دینی گرفتار باشد، که در این صورت معلوم است چه بر سر آن بهائیِ مظلوم می آید و چه حکم سنگینی تخمین زده می شود .
حـــــــــــال مسائل خویش رادر چند قسمت به عرض می رسانم :
  • · دستگیری قبل از موعدِ مقرر
روز یکشنبه 12 دیماه 1389 پس از بازگشت همسرم از سفرِ یک هفته ای ، یکی از مسئولینِ ستادِ خبری به منزل ما تلفن نموده و خطاب به همسرم گفتند: " مامورین ما با حکم جلب، جهت دستگیری شما به منزلتان آمدند. شما کجا بودید؟"
همسرم در جواب گفتند:   " جلب برای چه؟ من که احضاریه ای دریافت نکردم."
مسئول اطلاعات اظهار داشتند:    " آیا امروز حاضری که خودت را به دایرۀ اجرای احکام معرفی کنی؟ "
همسرم گفتند:   "  من برای رسیدگی به امور شغلی ام نیازمند به دو یا سه هفته وقت می باشم."
ولی درنهایت با یک هفته آن موافقت گردید. البته مسئول ستاد خبری – به‌گفته همسرم - همان لحظه با تلفنِ دیگری  که صدایش شنیده می شد، به قاضی اجرای احکام زنگ زده و از ایشان خواستند که تا یک هفته دیگر به منزلمان جهت جلب همسرم نیایند. سپس مجدداً به همسرم اظهار داشتند، که هفته آینده یعنی روز یکشنبه  19/10/89  ساعت 8 صبح ( زمان اتمام مهلتِ داده شده) به شما تلفن خواهم کرد.
اگر چه مسئولین ستاد خبری در قلبِ حقایق و وارد آوردن اتهامات  ناروا از هیچ چیزفروگذار ننمودند (که در اینباره درنامه های بعدی سخن خواهم گفت)، اما اینکه دخالت های بعدیِ ایشان حتی تا مرحله اجرای احکام چه معنا و مفهومی دارد، قضاوتِ آن را به عهده آگاهان به امر قـضاء و نیز افراد منصف و بی طرف می گذارم؛ البته ما به هر تقدیر بابت این فرصتِ چند روزه که موجب گردید، همسرم به بسیاری از امور مربوط به شغلشان ( که اجرای ساختمان می باشد) رسیدگی نمایند، از مسئولِ مذکور تشکر می نماییم و امیدواریم که نیتشان از این عمل نیز خیر بوده باشد، نه ابراز چیز دیگری، زیرا به خاطر دارم اولین بار که مامورین اطلاعات به منزلمان آمدند و درحین تفتیشِ منزلمان به توهین و تحقیر ما نیز مبادرت می نمودند، خدمتشان عرض شد که اینکار شما تمامأ خلاف احکام اسلامی و مخالف قانون اساسی می باشد. زیرا قانون، حّقِ توهین به مُجرم را نیز نمی دهد تا چه رسد به متهمی که هنوز جُرمش در دادگاه ثابت نشده است  و طبق اصل 37 قانون اساسی بیگناه محسوب می شود (زیرا اصل بر برائت است) ولی در جواب ،یکی از مامورین اطلاعات به صراحتِ تمام اظهار داشتند: " ماخودمان قانون هستیم!"
تو خود حدیثِ مفصّل بخوان از این مُجمل
  • · حال به دنباله ماجرا توجه فرمایید :
روز شنبه 18/10/89 یعنی (یک روز قبل از مهلت داده شده )بنده به اتفاق همسرم به دادگاه انقلاب ســـــاری رفتیم، تا از قاضی ِ اجرای احکام جهت اتمام کارهای باقی مانده ، دو یا سه روز دیگر وقت بگیریم زیرا با تمام تلاشی که دراین مدتِ شش روز به‌خرج داده شد هنوز به بعضی از کارهای مردم رسیدگی نشد بالاخص که همسرم قرارداد جدیدی نیز با یکی از پیمانکاران امضاء نمودند که لازم بود جهت رسیدگی به وضعیت آن با مسئولین کانون مهندسی مشورت نموده و چاره‌جویی شود، اما زمانی که به این منظور به دادگاه انقلاب ساری ، نزد قاضیِ اجرای احکام رفتیم و همسرم تقاضای خویش را اظهار داشتند؛ مشارٌالیه نه‌تنها در نهایت بی احترامی تقاضایشان را رد نمودند، بلکه با عِلم به اینکه همسرم برای رفتن  به زندان هنوز یک روز مهلت داشته و این مهلت با تائید خودشان بود؛ پس از دقایقی چند، دستور می دهند که ایشان را مستقیماً روانه زندان نمایند.
البته چیزی که بیش از همه موجب تعجب و حیرت ما گردید ، نوع رفتار زننده و تحقیرآمیز قاضی مذکور نسبت به بنده و همسرم بود. آخر چگونه کسانی که بیش از هر فرد دیگری می‌بایست در اجرای قوانینی که به هر تقدیر نمایندگان مجلس شورای اسلامی تصویب نموده‌اند اینگونه بی توجه بوده و اصل 39 قانون اساسی ایران را زیر پا گذارند. و اما عجیبتر آنکه زمانی که  ما برای دادخواهی و تظّلم نزد برخی از مراجعِ بالاتر می‌رویم، نه ‌تنها به شکایات و خواسته های ما مبنی بر جلوگیری از توهین و تحقیر مامورین اطلاعات و نیز برخی از قـُضات،توجهی نمی کنند بلکه گاهاً برخی از آنان نیز به صراحت اظهار می دارند که ما تابع و مُقلـّـِد مراجعِ تقلیدمان هستیم و آنانند که شما را ضالّه ، بی دین و نجس می دانند .
جهت جلوگیری از تطویلِ کلام در نامه بعدی به پاسخ در پیرامون این موضوع مبادرت خواهم نمود.
ادامه دارد...
 
ادامه مطلب

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

نامه سرگشاده نوید خانجانی به قاضی شعبه ی 26 دادگاه انقلاب «ما زندان می رویم تا حقیقت فراموش نگردد»

جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی - جناب قاضی من می نویسم تا حقیقت فراموش نشود، از لحظه اول این بازداشت می نویسم، ساعت 23:45 یازدهم اسفند، تعداد زیادی از مأمورین امنیتی نظام جمهوری اسلامی بدون هیچ اخطار قبلی به منزل پدری بنده یورش آورده و پس از تفتیش و ضبط مقداری از وسایل، من را بدون اعلام هیچ اتهام مشخصی، به مکان نامعلومی منتقل کردند و به پدر و مادری نگران، از مکانی که فرزندشان را خواهند برد،حرفی نمی زنند.
جناب قاضی، روش بازداشت افراد باید با اخطاریه و احضاریه قانونی و با ذکر اتهام باشد، یعنی شخصی که می خواهد به دادسرا پاسخ دهد، باید بداند به چه منظوری می رود و در صورت تمایل متهم باید با حضور وکیل باشد.
اصل (32) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مقرر مي دارد كه هيچ كس را نمي توان دستگير كرد مگر به حكم وترتيبي كه قانون مقرر مي كند و درصورت بازداشت، موضوع اتهام بايدبا ذكر دلايل بلافاصله كتباً به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضائي ارسال و مقدمات محاكمه دراسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل، طبق قانون مجازات مي شود و با توجه به اصل برائت اين اصل مسلم فقهي، كه در قانون اساسي نيز در اصل سي و هفتم مورد تأكيد واقع شده است، اصل برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمي شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح مشخص شده باشد.
این که نیمه شب به منزل افراد بیایند و خانواده شخص را آزار و اذیت کنند و شخصی که اتهام معلومی ندارد را ببرند، با قوانین مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و مواد مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر که جمهوری اسلامی موظف به اجرای آن است و منابع فقهی موجود منافات دارد.
جناب قاضی، بنده در زمان بازداشت یک شب را در انفرادی بازداشتگاهی نامعلوم در اصفهان به سر برده ام و فردای روز بازداشت به بند «2-الف» زندان اوین به سلول انفرادی منتقل می شوم؛ که تا 4 فروردین در سلول های انفرادی زندان اوین هستم.
توقيف احتياطي يا بازداشت متهم قبل از محاكمه هم رنج متهم و هم رنج خانواده اش را در پي خواهد داشت و موجب آسيب روحي و زيان مالي آنها می شود، در ذهنيت قضات و دادرسي نسبت به او اثر منفي مي گذارد و جاي تعجب و گاه تاسف است كه قاضي حيني كه حكم بازداشت موقت متهمي راصادر كرده، سعي مي كند براي توجيه عمل خويش سعي بر محكوميت او بدون توجه به حقوق و مدافعاتش کند، در حالي كه به موجب تمام اصول قانوني مربوط به برائت و آزادي ،هيچ كس مجرم شناخته نمي شود مگر به موجب حكم دادگاه صالح وامر قانون ، هيچ مجازاتي قانوني نيست مگر به حكم دادگاه صالح وامر قانون، آيا با اين وصف مي توان به سادگي حكمي مبني بر محكوميت داد و يا قبل از مجرم شناخته شدن ، قرار بازداشت موقت را صادر نمود.
نکته جالب بازداشت من اینجا می باشد که تفهیم اتهام بنده به جای آنکه 24 ساعت پس از بازداشتم انجام شود در حدود 4 روز بعد انجام می شود و در این 4 روز با چشم بند، توهین و ... بازجویی می شوم و از داخل بازجویی های انجام شده برایم اتهام مشخص می شود.
در قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی، بند شش آمده است: در جریان دستگیری و بازجویی یا استطلاع و تحقیق، از ایذای افراد نظیر بستن چشم و سایر اعضاء، تحقیر و استخفاف به آنان، اجتناب گردد.
جناب قاضی، شخصی که اتهام معلومی ندارد را نمی توان بدون تفهیم اتهام و تشکیل دادگاه در بازداشت نگه داشت، حتی اگر به دوران جاهلیت بازگردیم، در آن دوران نیز در حق شخص متهم، بدون مدرک، جرمی اثبات نمی شده و بازداشتی هم در کار نبوده است. ضمن آن که متعارف شدن یک ظلم موجب نمی شود که آن ظلم توجیه پذیر باشد، این کار از اصل ایراد دارد و در مورد کسی که هنوز جرمش اثبات نشده نمی توان مجازات اعمال کرد.
استفاده از زندان انفرادی در حق کسانی که متهم هستند ظلم و شکنجه است، در حالی که نمی توان نسبت به متهم هیچ گونه شکنجه ای اعمال کرد. متهم کسی است که هنوز اتهامش اثبات نشده و به مرتبه جرم نرسیده است تا بتوان او را مجازات کرد چه رسد به این که او را شکنجه کنیم.
و آیا این شکنجه است؟ جناب قاضی شکنجه، آزار و اذیتی مازاد بر مجازات و حتی پیش از اثبات مجازات است. زندان انفرادی شیوه و رفتاری ظالمانه است، یعنی حتی اگر جرم کسی هم ثابت شد، هیچ گاه نباید مجازات سلول انفرادی را اعمال کرد. اما شاهد آن بودید، حتی زمانی که بنده تفهیم اتهام نشده بود در سلول انفرادی نگهداری می شدم. اگر برای کسی زندان و حبس به عنوان مجازات تعیین شده باشد،باید به زندان عمومی برود اما مرا به عنوان یک متهم، و نه یک مجرم ، نزدیک به یک ماه در سلول انفرادی نگهداری می کنند.
جناب قاضی، در منابع فقهی مکرراً در خصوص حاکمانی که منتقدین و مخالفین خود را خلاف قانون مندرج مجازات نموده اند، آمده است که منشاء اعمال آنان قدرت طلبی و حفظ منافع است و هدف آنان اجرای عدالت نیست.
جناب قاضی پیرعباس، قاضی شعبه ی 26 دادگاه انقلاب اسلامی، در خصوص پرونده ی قطوری که مقابل شما قرار دارد و منتسب به شخص نوید خانجانی می باشد و قرار است شما مطابق نوشته ها و اسناد موجود در آن رای صادر کنید بایستی عرض کنم که:
بسیاری از این مطالب توسط بازجو در دوران بازجویی انفرادی و بازجویی های فرسایشی از بنده گرفته شده است.
جناب قاضی دادگاه و هیئت منصفه در جرایم سیاسی و عقیدتی باید تشخیص دهند جرمی واقع شده است یا خیر. حتی هیئت منصفه و دادگاه هم در غیاب متهم نمی تواند صرفاً به استناد آنچه بازجو نوشته است تصمیم بگیرد و در حق فرد حکم صادر کند، چرا که ممکن است تمامی این مطالب تحت فشار بازجویی بیان شده باشد.
اگر متهم، خسته یا خواب آلود، گرسنه و بیمار باشد و او را بازجویی کنند، پاسخ های او در این شرایط، نمی تواند مستندات یک حکم انسانی و قانونی باشد. این که از کسی با اکراه و اجبار در هر اتهامی اعتراف گرفته شود، کاملاً مردود است، حتی یک فقیه هم چنین چیزی را تأیید نکرده و در یک مورد نیز قائل به استثناء نشده است، مثلاً این که در فلان جرم و یا حتی قتل می توان متهم را شکنجه کرد و یا شکنجه را دسته بندی کرد و گفت تا این حد شکنجه مجاز است، در منابع فقهی وجود ندارد.
جناب قاضی در نظر داشته باشید که اظهارات موجود در این پرونده، در چه شرایطی از بنده گرفته شده است و در نظر داشته باشید این پرونده ها در فردای ایران باز خواهد شد و ایران فردا به حکم صادره از شما با تیزبینی نگاه خواهد کرد.
و در خصوص اعمال فشار به منتقدین حکومت و منتقدین دستگاه های حکومتی از طریق نهاد های مربوطه، همانند شورای انقلاب فرهنگی و وزارت علوم که پاسخگوی اعتراض محرومین از تحصیل می باشد، بایستی گفت حکومت و دستگاه های حکومتی فی نفسه و مستقل از مردم حقوقی ندارد و هیچ نظامی جدا از مردم، شخصیت و هویتی ندارد. نظام حکومت، ساختاری است که مردم آن را تعیین می کنند. ساختار حکومت چیزی نیست که خود به خود مقابل یک ملت و گروهی از مردم قرار گیرد و ملتی یا گروهی و یا حتی یک نفر از آن ملت قربانی آن شود. چنین چیزی نه توجیه عقلی دارد و نه شرعی.
این بار اگر دادگاه مرا در جایگاه یک ضدنظام قرار دهد می گویم من خود را همواره به عنوان منتقد نظام دانسته ام، مردم همواره می توانند نظامی را مورد نقد قرار دهند و به چالش کشیدن یک حکومت شرعاً و قانوناً جرم تلقی نمی شود، چرا که اساس حکومت ها بشری است و انسان ها به طبع عقل و تجربه خود در طول تاریخ ساختارهای گوناگونی را برای حکومت تعریف کرده اند، هرچه پیش می رویم این ساختارها هم تغییر می کند و به خودی خود از نظر شرعی ارزش ندارد، تا به بهانه آن بتوانند افراد منتقد را متهم کنند. مخالفت و انتقاد افراد یا گروه هایی با یک ساختار سیاسی جرم به شمار نمی آید و در ادیان نیز چنین جرمی وجود ندارد.
جناب قاضی پیرعباس قاضی شعبه ی 26 دادگاه انقلاب اسلامی، در دادگاه این جمله را به شما گفتم و اینجا نیز یک بار دیگر تکرار می کنم، از سوی دادگاه شما هر حکمی برای من صادر شود در ایران خواهم ماند؛ من، نوید خانجانی حقوق از دست رفته ی خود را نه در آن سوی مرزها بلکه در ایران کسب خواهم کرد. و در پایان یک جمله برای عرایضم کافی است.
« زمانی آنها کشته شدند تا حقیقت زنده بماند و اکنون اگر نیاز باشد ما به زندان می رویم تا حقیقت محبوس و فراموش نگردد »
منبع : جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی

دادگاه نوید خانجانی، امروز 29 آذر 1389 برگزار شد

ادامه مطلب

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

نامه های سرگشاده هوشنگ فنائیان



نامه هوشنگ فنائیان به رهبر در عید 1378
eybaha
Donbaleh.com
رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله سید علی خامنه پیشاپیش عید سعید نوروز را به حضرت عالی و کلیه دولتمردان و کلیه مسئولین کشوری و لشگری تبریک عرض می کنم . رهبرا در هر سال سنت زیبائی وجود دارد که حضرت عالی با مردم شریف ایران صحبت کرده و عید را تبریک گفته و منویات و احساسات قلبی خود را با مردم در میان می گذارید و هر سال نیز شعاری زیبا جهت ایران و مردم ایران و مسئولین مشخص میکنید تا به آن اهداف رسیده و باعث سربلندی ایران عزیز گردد . این حقیر به عنوان یک ایرانی تمایل دارم با رهبر کشورم مطالبی را درمیان گذاشته خواهش هائی را مطرح کرده و پیشنهادی جهت شعار سال 1388مطرح نمایم . پیشنهاد حقیر این است که شعار امسال عدل و انصاف در کلیه شئون مملکت باشد و تمام مسئولین و مردم در تمام مراحل زندگی عدل و انصاف را شعار زندگی خود قرار داده و عملا گامهائی در این راستا برداشته شود . در طول سی سال انقلاب اسلامی در زمینه های مختلف صنعتی و پزشکی و فضائی و کشاورزی به افتخاراتی رسیدیم که باید قدر آنرا بدانیم از همین جا به تمام مسئولین عاشق ایران زمین که در راستای آبادانی ایران سعی و تلاش میکندد صمیمانه تبریک گفته و امیدوارم همچنان در جهت شکوهمندی ایران ساعی باشند . اما نمی توان منکر کاستی ها نیز بود هر مملکتی زمانی پیشرفت واقعی میکند که هم نقاط قوت خود را بداند و هم نقاط ضعف خود را شناسائی کرده و در جهت رفع کاستی ها قدم بردارد . به عنوان یکی از پیروان آئین بهائی در طول سی سال گذشته شاهد مشکلات عدیده بوده و قصد ندارم مجدد مسائلی را که شما نیزدقیقا در جریان آن قرار دارید را بیان کنم و تنها آرزو دارم که این نامه را به عنوان درد دل یک شهروند ایرانی بهائی با رهبر مملکت خود در نظر بگیرید . شما به مسئولین اداره محترم اطلاعات و دادستان کشور که شاید تصور نمایند که حقیر قصد تبلیغ بر علیه نظام را دارم یا استغفرالله توهین به مقدسات اسلام . بفرمائید که چنین نیست و هر ایرانی حق دارد از هر کیش و آئینی با رهبر مملکت خود مکاتبه نماید و درد دل نماید و مسائل و مشکلات را مطرح سازد و باید نوشتن یک نامه به هر یک از مسئولین راهی جدید باشد تا مسئولین از بعضی سوءتفاهمات آگاه شوند. تقاضا دارم امسال را سال عدل و انصاف قرار دهید و دستور فرمائید کلیه کسانی که بخاطر کیش و آئین خودر د زندان هستند آزاد شوند و کلیه کسانی که قوه محترم قضائیه قصد محاکمه آنان را دارد محاکمه با داشتن وکیل خبره انجام شود . رهبرا متاسفانه بعضی رسانه ها داخلی به آئین بعضی مردم شریف ایران اهانت میکنند آیا در دیانت مقدس اسلام تهمت و افترا حرام نیست ؟ چرا فعل حرام از رسانه ها جاری میشود شما مرد دین و فقه هستید تمنا دارم شما به عنوان یک ایرانی و یک دانشمند در مذهب ودین مقدس اسلام اجازه ندهید آبروی کشور مقدس ایران و آبروی دیانت مقدس اسلام به واسطه عدم آگاهی به مفهوم واقعی علاقه و عشق به مذهب و کشور خدشه دار شود مسلما شما راضی نیستید که بخشی از مردم ایران از امرار معاش بخاطر داشتن عقیده خاصی محروم یا دچار مشکل شوند . مسلما شما راضی نیستید که به منازل مردم ایران شبانه یورش برند وبه نام اسلام به مقدسات آئین دیگری اهانت شود . شاید مسئولین تصور نمایند که ایران صفحه شطرنجی است که بهائیان مهره های مخالف این صفحه هستند و قصد دارند قبل از شروع بازی سواره ها را حذف کنند . اما شما آگاه هستید واین درک و درایت را در مسئولین ایجاد نمائید که بهائیان و تمام اقلیت های دینی دیگر بازو به بازوی سایر مردم شریف و محترم ایران در طول 165 سال به خدمت ایران مشغول بوده و هستند و خواهند بود . رهبرا سال 1388را سال عدل و انصاف قرار دهید دستور فرمائید ستون مذهب از کلیه فرمهای این کشور مقدس پاک شود و هر ایرانی بستگی به لیاقت و تلاش خود بتواند به ایران خدمت کند و تحصیل نماید و استخدام شود . دستور فرمائید هیچ کس حق ندارد به قبرستانی حمله نماید هیچ کس حق ندارد بدون مجوز قانونی فردی را بازداشت نماید و رهبرا تمنا دارم دستور فرمائید اجازه دهند کلیه زندانیان حق داشته باشند که از حقوق مدنی خود بوسیله وکیل دفاع کنند . مسلم می دانم که شما نیز قلبا می بایست از این راضی باشید که هر متهم تفهیم اتهام شود و عادلانه محاکمه شود و وقتی بیگناهی او محرز شد بدون نیاز به وثیقه آزاد شود . رهبرا به مسئولین بفرمائید که اگر اشتباهی کردند براحتی اشتباه خود را قبول کرده و سعی ننمایند وقتی مدرکی بر علیه کسی ندارند بی جهت در زندان نگاه دارند که این امر مخالف نظرات حضرت عالی است و شما بارها امر به رعایت اصول کرده اید اما تمنا دارم مجدد دستور فرمائید روش و دیدگاه مسئولین با بهائیان و کلیه کسانی که در عقیده مذهبی خود تفاوتی با اکثریت حاکم دارند بخاطر عقیده خود از حقوق شهروندی محروم نشوند . رهبرا دستور فرمائید امسال سال 1388 سال عدل و انصاف باشد و همه مردم ایران از همه امکانات به تساوی برخوردار باشند همه بتوانند با هر آئین و مذهبی در کنار همدیگر با محبت و سرور و شادی زندگی نمایند . رهبرا به مسئولین امور دستور فرمائید داشتن عقیده و اظهار آن در اسلام مشکلی ندارد و اسلام بزرگتر و قوی تر از آن است که نیاز باشد با پیروان سایر مذاهب با رعب و وحشت تقلیب مذهبی شوند . رهبرا همان گونه که در تمام دنیا مسلمانان انتظار دارند وقتی در کشوری در اقلیت هستند به اعتقادات آنان احترام گذاشته شود و ایشان در مراسم و مناسک خود آزاد باشند . همانطور که اگر از هر مسلمانی پرسش شود دین او چیست با شجاعت می گوید اسلام و اگر بپرسند چرا مسلمانی با محبت به تشریح عقاید خود می پردازد پس هر کیش و آئینی نیز در کشور مقدس ایران می توانند سربلند به اظهار عقیده خود مشغول باشند و اگر اختلاف نظری هست نیاز ی نیست که به پیروان آن عقیده تهمت ها روا شود فقط بهتر است امکان بحث و گفتگو فراهم شود و این فرد تنها در ایران شما هستید که با بزرگواری و منشی اسلامی و الهی میتوانید فرمان دهید که فشار مذهبی خاتمه یابد .( آمین یا رب العالمین ). رهبرا به مسئولین بفرمائید که همگی ما در درگاه خداوند مسئول قلم و قدم خود هستیم وهیچ فردی نباید بی گناه تنها به جرم اعتقاد به آئینی دیگراز زندگی عادی محروم شود تمنا دارم دستور فرمائید به هیچ منزلی به خاطر مسلمان نبودن حمله نشود هیچ اموالی از هیچ فردی به علت اعتقاد مذهبی مصادره نشود . رهبرا در طول این سی سال حقیر بارها قصد نوشتن این نامه را داشتم اما چون جامعه بهائی قبلا دارای محفل روحانی بود تصور حقیر بر این بود که اگر هر فردی بخواهد با رهبر مملکت مکاتبه نماید مانع ارتباط صحیح محافل خواهم شد و بعد از تعطیلی تشکیلات بهائی که در اثر سوءتفاهم دادستان کل کشور ایجاد شد گروه های کوچکی از خادمین در شهر ها و محلات با اداره محترم اطلاعات و دوائر دولتی در تماس بودند و تصور حقیر باز بر این بود که اگر مکاتبه ای لازم باشد باید از طریف این خادمین باشد اما متاسفانه سوءتفاهم بجای فروکش شدت یافته و هیات های خادمین نیز تعطیل شدند و حقیر لازم دانستم مستقیم با رهبر معظم و محترم و بزرگ کشور مقدس ایران ارتباط برقرار کرده و احساسات و منویات قلبی خود را بیان نمایم . رهبرا آیا نوشتن این نامه جرم است ؟ تا جائی که حقیر میدانم نه تنها جرم نیست که خدمت است . حقیر آرزومندم روزی با حضرت عالی ملاقات کنم و از نزدیک درد دل صدها هزار بهائی را به گوش حضرت عالی برسانم نمی دانم این نامه بدست شما می رسد یا نه اما توکل به خداوند لاشریک له کرده و به سایت شما ارسال می کنم باشد که سال 1388 سال عدل و انصاف باشد ( انشاءالله ) با تقدیم بهترین اشواق قلبی آرزو مند سلامتی و طول عمر برای شما و کلیه مسئولین ایران عزیز هستم . ارادتمند شما هوشنگ فنائیان 25/12/1387
***************

هرانا؛ نامه سرگشاده هوشنگ فنائیان، شهروند بهایی به رهبر جمهوری اسلامی ایران

خبرگزاری هرانا - هوشنگ فنائیان شهروند بهایی ساکن آمل مازندران در نامه ای سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی ایران خواهان پایان دادن به آزار و اذیت شهروندان بهایی ایران شده است.
متن این نامه سرگشاده که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته است به قرار زیر است: انالله و انا الیه راجعون
حضرت آیت الله عظمی سید علی خامنه ای
رهبر معظم کشور جمهوری اسلامی ایران
اینجانب هوشنگ فنائیان فرزند روشن آقا ساکن آمل هستم ؛ برادران محترم اطلاعات در 12 مرداد با نامه دست نویس و مهر پست نویس وارد منزل و کارگاه پدری اینجانب شده و تمام کتب دینی و سی دها و کیس کامپیوتر و عکس های دینی را بدون حکم دادگستری با خود بردند و زمان بردن وقتی قانونان به ایشان ابلاغ می نمایم که شما حق بردن هیچ چیز را بدون حکم ندارید می گفتند ما هر چه بخواهیم می بریم .
جناب خامنه ای شما رهبر کشور اسلامی ایران هستید و من هم یک شهروند ایرانی هستم آیا به دلیل نوشتن این نامه باید منتظر عواقب دستگیری یا زندان باشم یا شما نوشته مرا به عنوان یک شهروند مورد رسیدگی قرار داده و دستور پیگیری ماموران خاطی را خواهید داد ؟
جناب خامنه ای سخن من از چند سی دی یا کتاب یا چند کیس کامپیوتر که به سرقت رفته نیست بلکه سخن من در باره دفاع از جامعه بهائیان ایران است که من هم عضوی از این جامعه تحت ظلم هستم .
حضرت آیت الله باید به رسول الله روحی و ذاتی و کینونتی له الفدا تسلیت بگویم که در کشور اسلامی به نام رسول خدا قبرستان ها را با خاک یکسان کرده اند و به نام ائمه اطهار صدها خانه را در طول سی سال نابود کرده و همین چند هفته پیش 50 خانه در ایول مازندران با لودرها و لباس شخصی های قدرت مدار نابود می گردد .
شما رهبر کشور جمهوری اسلامی ایران هستید و من یک شهروند ایرانی بهائی حضرت آیت الله تقاضا دارم دستور فرمائید ظلمی که به نام شما و به نام شرع شیعه ایجاد شده به نام اسلامی که خواهان محبت و مودت و محبت و یکدلی و یکرنگی است پایان یابد احساس قلبی من در این است که شما اعتقاد بر محبت و مودت و رعایت حقوق اقلیت ها دارید ؛ اجازه دهید این احساس تبلور عملی یابد .
من به شخصه هنوز باور ندارم که شما موافق آزار و اذیت و بیان تهمت و افترا به مردم شریف ایران باشید و من تصور نمی کنم که شما با این درک و درایت اسلامی اجازه بدهید زنان و کودکان از خانه و کاشانه خود در ایول یا سایر روستاها و شهرها آواره شوند .
زیرا قلبا اعتقاد دارم در اسلام امر به محبت و مودت و انسانیت و حفظ حرمت ها شده نه خشونت در حق نفوسی که خواهان ترقی و آبادانی ایران عزیز هستند . و اجازه دهید این به عمل درآید نه به حرف پایان یابد .
جناب خامنه ای سالهاست که من تحت ظلم و ستمی هستم که شرحش را اداره اطلاعات آما دقیقا می داند ولی زمانی که سکوت حضرت عالی را نسبت به ظلمی که در حق مظلومین و شهروندان ایرانی بهائی می شود را مشاهده می کنم تمام وجود مرا اندوهی فرا می گیرد مگر می توان تصور کرد یک یک روحانی بلند مقام جانباز راضی به حبس ؛ زجر ؛ آزار صدها هزار اقلیت دینی باشد ؟
گمان من همیشه بر این بوده است که عوامل خود سر و گروه های فشار که در داخل نظام با هم در گیر هستند جامعه بهائی را مانند مرغ عروسی و عزا به کشتن می دهند .
در این لحظه به والله احساس می کنم که ای کاش دستور می دادید مرا اعدام یا تیر باران نمایند ولی بدین واسطه جامعه بهائی ایران استخلاص خود را از این ظلم وارده بدست می آورد و اگر با کشتن شدن یک نفر احساس می کنید عوامل خود سر و لباس شخصی ها و نیروهای اطلاعاتی احساس رضایت نمی کنند دستور دهید مرا در میدان شهر آمل قطعه قطعه نمایند یا به آتش بکشند اما به نام بهائی و اجازه ندهید در حکومت اسلامی دروغ ؛ تهمت و افترائی اساس یا پایه یابد والله من همین الان حاضرم اگر در هر کجا که شما صلاح بدانید مرا به نام بهائی بخواهند سلاخی نمایند اما بگذارید این ظلم برای همیشه پایان یابد .
جناب خامنه ای سالهاست که جامعه بهائی ایران تحت آزار و اذیت و شکنجه قرار داده اند و این عمل را متاسفانه به نام اسلام انجام می دهند .
مامور محترم اطلاعات تهمت بی عفتی و بی عصمتی به زنان و دختران بهائی را در منزل من مطرح می نماید و می گوید شما بهائی هستید و ما مسلمان و طاقت دیدن یک نظر متفاوت با اسلام را در کنار خود نداریم .
انا لله و انا الیه راجعون
به شما تسلیت می گویم که در کشور اسلامی و نام اسلام و نام رسول الله و به نام ائمه اطهار تهمت بی عفتی و بی عصمتی به زنان و دختران شریف ایران می زنند که فاطمه زهرا که جانم فدای مظلومیت او باد را گریان می دانم که در زمان رسول الله به مشرکین و کفار چنین تهمتی به زنان عرب بت پرست زده نشد .
آیا مسلمانان در سایر کشورهائی که در اقلیت دینی هستند به دلیل اقلیت بودن باید مورد هتاکی و تهمت و افترای دینی قرار بگیرند ؟ چون در اقلیت هستند و پیامبری را اعتقاد دارند که اکثریت مردم آن کشور او را قبول ندارند ؟
به مولی علی علیه السلام تسلیت می گویم که از عدالت علی نسبت به بهائیان حتی نامی نمانده است که مامور اداره محترم اطلاعات سینه جلو می دهد که هر انچه بخواهم می کنم .
به مالک اشتر تسلیت می گویم که سربازان گمنام اداره اطلاعات بجای انکه خون خود را برای حفظ کشور بدهند مملکت را برای اغراض خود بدنام می کنند
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم کشور مقدس ایران در زمانی که این نامه به دست شما می رسد ( اگر برسد) نمی دانم در کدام زندان باشم و در چه شرایطی ؟ اما حتی اگر با شهادت من سخنان جامعه بهائی ایران به گوش شما و سایر مسئولین روشن ضمیر و شریف و محترم برسد افتخاری است برای من .
جناب خامنه ای آیا زنان و دختران جهان به علت تفاوت در دین یا دیدگاه اعتقادی با دین شما باید حرمت عفت و عصمت ایشان زیز سئوال برود ؟ حتی اگر کافر یا مشرک باشند ؟
حضرت آیت الله مرگ یکبار و شیون یکبار ؛ یکبار این جرات و جسارت را داشته باشید یا بگوئید بهائیان و سایر اقلیت های دینی تماما انسان هستند و دارای حق و حقوق شهروندی یا اگر لازم می دانید بیائید اجازه دهید چند داشمند مسلمان با چند بهائی مطلع و آگاه در صدا و سیما مناظره نمایند تا ثابت شود که بهائیان هم انسان هستند و دارای حقوق شهروندی ؛ و اگر این دانشمندان بزعم خود مردم را قانع کردند که بهائی یا سایر اقلیت های دینی به علت تفاوت اعتقادی نباید از حقوق شهروندی برخوردار باشند و مردم هم قبول کردند مردم خود از بهائیان و سایر اقلیت ها فاصله خواهند گرفت و دیگر نیازی به اذیت و ازار و زندان و مصادره اموال و تخریب منازل و اخراج از دانشگاه و ایجاد فشارهای اقتصادی و اجتماعی و فرهتگی و حقوقی نخواهد بود .
حضرت آیت الله بیائید برای یک بار در یک کشور اسلامی این دستور را صادر نمائید که هیچ رسانه ای حق زدن تهمت و افترا به هیچ فرد یا جامعه ای را ندارند و اگر تهمت یا افترا یا دروغی مطرح شد آن فرد یا جامعه این حق را دارد که جواب بدهد و جوابیه انان هم منتشر گردد .
حضرت آیت الله باید به شما تسلیت فراوان بگویم که در کشور اسلامی می گویند اقلیت های غیر رسمی حق ادامه تحصیل در دانشگاه را ندارند و می دانم شما با این امر قلبا مخالفید ؛ شاید صلاح و مصلحت سیاسی بزعم سیاستمداران دین ستیز در سکوت شما باشد اما آیا این سکوت به بهای دین و حق و حقوقی نیست که بر دوش شما خواهد بود که باید در ملکوت جوابگوی رسول الله باشید .
حضرت آیت الله شما یک مرجع تقلید و یک روحانی محترم و مطلع هستید ؛ آیا شرعا و قانونا و اخلاقا اجازه می دهید به نام اسلام و به نام روحانیت و به نام حکومت شیعه علی به عده ای که از لحاظ اعتقادی با شما نظری متفاوت دارند ظلم روا شود ؟
اگر می دانید حقی نزد شماست نیاز به زندان بردن و فشار آوردن نیست بلکه راه گفتمان دو طرفه است .
حضرت آیت الله بدانید جامعه بهائی در سیاست دخالت نمی کند اهل خشونت و حمل سلاح نیست اهل فساد و بی عفتی و بی عصمتی نیست و هدفی و آرزویئ جز سرافرازی و آبادانی ایران عزیز ندارد .
اگر خلاف این مسائل را به شما می گویند اجازه دهید چند بفر بهائی واقعی ( نه ساخته و پرداخته اداره اطلاعات ) در نزد شما حاضر شده و حقیقت مطلب را بعد از شنیدن سخنان دو طرف قضاوت فرمائید
جناب خامنه ای می گویند بهائیان جاسوس اسرائیل هستند
بعد می گویند بهائیان برای اسرائیل پول می فرستند
حضرت آیت الله جاسوس باید دستمزد بگیرد نه آنکه جاسوسی نماید و پول هم بدهد
حضرت آیت الله مکه مکرمه امروز در در یک حکومت سنی وهابی است آیا شیعیان به دلیل عشق به اماکن دینی خود در عربستان جاسوس دولت سعودی هستند ؟
جناب خامنه ای کربلا مدفن سیدالشهدا روحی و ذاتی لتربته الفدا در عراق است آی شیعیان جهان در زمان صدام همگی جاسوس صدام بوده اند که برای ضریح مقدس هزینه می کردند ؟
حضرت آیت الله عظمی خامنه ای من یک شهروند ایرانی هستم و یک بهائی ؛ این نامه را شخصا برای شما می نویسم و تمام مسئولیت آنرا به عهده می گیرم ؛ تا جائی که می دانم در قانون نوشتن نامه برای رهبر یک کشور جرم نیست ؛ اخلال در امنیت ملی نیست ؛ تبلیغ بر علیه نظام نیست بلکه دال بر این آزادی و این اجازه هست که یک شهروند ایرانی حتی اگر بهائی هم باشد می تواند رنج و ظلم وارده را با رهبر کشورش در میان بگذارد .
شاید بفرمائید چرا برای شما مستقیم ارسال نکرده ام و در اینترنت منتشر کرده ام ؟
باید جواب عرض کنم که در طول سی سال گذشته دهها هزار نامه ارسال شده و جوابی نیامده است .
اما قلب من گواهی می دهد که شاید اینبار شما هم بخواهید با یک شهروند ایرانی هر چند اقلیت غیر رسمی مکاتبه انسانی و دو طرفه داشته باشید (انشاءالله )
شاید شما احساس نمائید من یک گمراه هستم و نیاز مند هدایت .
برای هدایت من زندان نیاز نیست .
برای هدایت من اخراج فرزندانم از دانشگاه نیاز نیست .
برای هدایت من حمله و یورش به منزل نیاز نیست .
بیائید اگر حقی نزدتان هست بنویسید من هم در حد توان و سوادم جواب شما را خواهم داد .
اگر صلاح می دانید حاضر به مناظره با شخص شما در صدا و سیما هم هستم .
در خاتمه از شما و از سازمان های امنیتی و اطلاعاتی که اجازه آغاز این مکاتبه انسانی دو طرفه را در آینده می دهید سپاسگزارم
و از اینکه بجای زندان و بازجوئی های نیمه شب و حمله و یورش به خانه هراسی باشد منتظر یک گفتگوی دو طرفه بین دو شهروند ایرانی با دو اعتقاد مختلف هستم
شهروند ایرانی بهائی
هوشنگ فنائیان 13 مرداد ماه 1389
 *********************

نامه سرگشاده هوشنگ فنائیان به جامعه روحانیت روشن ضمیر واندیشمند و فرهیخته ایران زمین

نامه سرگشاده هوشنگ فنائیان به جامعه روحانیت روشن ضمیر واندیشمند و فرهیخته ایران زمین
(خدمت جامعه روحانیت روشن ضمیر و اندیشمند و فرهیخته ایران زمین)
اگربخواهیم جامعه روحانی حقیقی رابرای جهانیان تعریف کنیم :
آیا ازعبا و عمامه و نعلین می گوئیم؟
آیا از درس و وعظ و منبر می گوئیم ؟
آیا ازخطبه عقد و ازدواج و طلاق می گوئیم؟
یا از عرفان نظری و عملی و اخلاق الهی و تخلق به صفات ربانی و وحدت نظر وعمل و شجاعت و جسارت و جرات و روح الهی و…. که با مشاهده آن می توان اسلام را به همگان نشان داد ؟
چگونه می توانیم روحانی و جامعه روحانیت را آنگونه که باید باشد اول برای خود روحانی واز دل و قلب یک روحانی استخراج کرد؟ ودرک کرد؟ و به جهانیان عملاء نشان داد ؟
اگرروح انسانی و روح ایمانی راازاین لباس انفکاک نمائیم چه باقی میماند؟
علماء در جوامع دینی چه مقامی دارند؟
ومردم جهان چه انتظاری ازاین مقامات روحانی بلند پایه می توانند داشته باشند؟
درقرآن اطاعت کسانی که در دین راسخ هستند را تاکیدفرموده است اما واقعاء چه کسانی دردین خدا راسخ هستند؟
آیا دراسلام یا مسیحیت یا یهود علما افرادی هستند که خونشان پر رنگ تر است؟
آیا بواسطه لباس و مقامشان از مقام انسانی یک قدم بالاترهستند؟
یا افرادی هستند که بخاطر انتخابشان مسئولیت سنگینی بر دوش دارند؟
یک پزشک با جان یک بیمار مواجه است .
یک روحانی و عالم دینی با روح یک ملت مواجه است .
من یک شهروند ایرانی هستم یک شهروند بهائی ایرانی.
یک اقلیت غیر رسمی ؛ اما یک انسان با کلیه حقوق شهروندی.
اما حقوقی که از آن میگویم حقوقی نیست که دولت یا مجلس بخواهد به فردی بدهد یا ندهد.
حقوقی که ازجانب خداوند در ذات و فطرت انسان به بشر هدیه داده شده است.
اما امروز شاهدیم در کشور مقدس ایران که به نام اسلام وبه نام لباس مقدس روحانیت حکومتی ایجاد شده این هدیه الهی از صدها هزار نفر سلب شده است.
و متاسفانه شاهد سکوت عمیق وطولانی شماعلما و جامعه روشن ضمیر واندیشمند روحانیت هستیم.
شما ای بزرگان دین شما که مقام مرجعیت وتخصص دردین و احکام و تعالیم الهی برای خود بعد ازسالها تلاش و
کوشش و ممارست قائل هستید آیا در کنار خود مشاهده نمی فرمائید که زندانی ساخته شده و جمعی (بی گناه) سالها
در فشار های متعدد مبتلا هستند.
شما در بالای منبر چه می گوئید ؟
و برای که می گوئید ؟
و از که می گوئید ؟
از اخلاق ؟ از اجرای تعالیم و احکام ؟ از رسول و ائمه و رعایت دین توسط مردم ؟
آیا مسئولیت شما در کلاس درس و وعظ و سخنرانی و بالای منبر به پایان می رسد ؟
اگر خدای نکرده مسلمانانی بی گناه و مظلوم در کشوری غربی یا شرقی به حرمتشان اهانتی گردد آیا سکوت را جایز می دانید ؟ تا این هتک حرمت ادامه یابد ؟
اگر قبرستان گروهی از شیعیان بدست تعدادی جاهل و نادان یا خودسر در کشوری تخریب گردد سکوت را جایز می دانید تا باقی قبرستانها هم نابود گردد ؟
اگر از ادامه تحصیل تعدادی از مسلمانان جلوگیری نمایند که چرا ؟ که اینان به علت مسلمانی حق تحصیل ندارند آیا در منبر و کلاس درس سکوت اختیار می کنید ؟
اگر دهها خانه مسلمانان با لودرهای بی دینان با خاک یکسان شود فریاد وادینا بلند نخواهید کرد ؟
اگر به حرمت و عفت و عصمت زنان و دختران مسلمان حتی در گفتار و نوشتار هم تجاوزی صورت گیرد آیا سکوت می نمائید تا این رفتار کثیف و غیر انسانی ادامه یابد ؟
حال چه شده که هموطن شما مجبور گشته از شما سئوال نماید و بقول علمای شیعه واجب الجواب است که شما در ظلم وارده به بهائیان و سایر مظلومین چرا ساکتید ؟
در این زمان نه جای اثبات دین است نه نیاز به آن ؛ که اساس تمام ادیان الهی یکیست و بنا به اراده الهی و مقتضای زمان دستان خداوند باز و خدا قادر است هر که را صلاح بداند در هر زمان که بخواهد برای هدایت بشر مبعوث فرماید و رسول خود مقرر سازد.
در این زمان خاص سئوال از شما روحانیت روشن ضمیر و آگاه دارم که اگر صدها هزار اقلیت غیر رسمی و شاید هزاران نفر بت پرست ؛ کافر ؛ مشرک ولی انسان در کشورشما بخواهد از حقوقشان و حق زندگی خودشان جویا شود شما چه پاسخی می دهید ؟
و پاسخ شما با پاسخ رسول خدا و ائمه اطهار هماهنگی دارد ؟
رسول خدا در زمان غلبه بر غیر مسلمانان چه رفتاری داشت و ما امروز شاهد چه رفتاری هستیم ؟
بر بالای منبر می روید که چه شود ؟
که مردم هدایت شوند ؟
که به صراط مستقیم دلالت کنید ؟ و حساب و کتاب قیامت را تذکر دهید ؟
به فضائل دعوت نمائید ؟ یا از بهشت و دوزخ می گوئید ؟ و چگونه ؟
تنها با گفتاری شیرین ؟ در حالی که برادر و خواهر همنوع شما به اتهاماتی واهی و دروغین متهم می گردد و اجازه احقاق حقوق شهروندی به او داده نمی شود تا از خود کوچکترین دفاعی نماید که دفاع او را اهانت به اسلام و تبلیغ بر علیه نظام و اخلال در امنیت ملی می دانند اما اهانت به او را در جهت حفظ کشور می دانند و ضروری و واجب می شمرند ؛ و شرایطی را بوجود می آورند که آبروی ایران و اسلام در انظار جهانیان به چالش کشیده شود .
در رسانه های کشور که به نام اسلام و به نام حفظ جامعه روحانیت قلم می زنند متاسفانه تهمت و دروغ و افترا به همه اقشار مردم جریان و سریان یافته و شما چرا ساکتید ؟
آیا مقتضای لباس و مقام و شان و منزلت شما در این سکوت است ؟
از سیاسیون باید انتظار انسانی داشت اما آنان خود را به هزاران بهانه توجیه می کنند که مصلحت و سیاست اقتضا می کند که برخی بی گناه کشته شوند برخی مظلومانه زندانی شوند و هزاران خانه هم تخریب گردد و به دهها قبرستان وحشیانه حمله شود و بسیاری از ادامه تحصیل بی دلیل محروم گردند و برخی تحت فشارهای غیر انسانی قرار گیرند که چه ؟ تا سیاست های ایشان دوام و بقا یابد ؟
آیا شما با توجیه ایشان موافق هستید ؟
مسلم می دانم اگر به نام دین و به نام رسول خدا اعتقاد قلبی و عملی داشته باشید با ظلم و تجاوز و هتک حرمت و تهمت و افترا و دروغ مخالف خواهید بود .
اما فقط بگوئید اگر این سکوت دلیل رضایت نیست دلیل چیست ؟
در طول تاریخ ادیان , حرکت ادیان به جلو به واسطه روحانیت روشن ضمیر و واقع بین بوده است که هرگز از ظالم ترس به خود راه نداده است و به فرموده قرآن و رسولش به گفته ها گوش فرا می دهد ؛ تعمق می کند؛ تفکر می کند ؛ تفحص می کند ؛ کاوش و کنکاش می کند تا حقیقت آشکار شود و به ملتی آسیب نرسد .
آیا حسین (ع) سیدالشهدا روحی و ذاتی لتربته الفدا در زمان شهادت از تعداد کثیر دشمن و تعداد قلیل دوستان آگاه نبود ؟
یا خبر از شهادت خود و جمع یارانش نداشت ؟
آیا ترس از شهادت علی اکبر یا علی اصغر داشت ؟
یا نگران دین رسول خدا بود که به دست آن نفس مقدس امانت بود ؟
حال نیزدین رسول خدا دست تعدادی از علمای متفکر و اندیشمند امانت است .
و اجحاف و ظلم و فشار به گروهی بی گناه در کنار شما خیانت در این امانت نیست ؟
البته امروز تنها بهائیان بی گناه دچار این جریانات دین ستیز و خود سر نیستند که شاید دولت با توان اطلاعاتی و انتظامی هم توان مقابله با آنان را یا ندارد یا نمی خواهد داشته باشد .
امروز میلیونها مردم از شما انتظار دارند شرایطی را فراهم آورید تا همه با هم از هر قوم و قلبیه و دین و مذهب بتوانیم در جهت آبادانی و سرافرازی ایران هم قدم و همراه شویم .
شاید این فرصتی مغتم برای شما بزرگان دین در این ایام تاریخ ساز باشد که با تاکید و تائید حقوق شهروندی جمیع مردم ایران از هر دین و مذهب و قوم و قبیله در برابر امتحان الهی سر بلند و سرافراز گردید .
آیا با شجاعتی که رسول خدا و ائمه برای این لباس مقدس یادگار گذاشته اند بر بالای منبر و کلاس درس حاضر خواهید شد ؟ و یا سر در گریبان فرو برده و به مجلس درس یا بالای منبر تشریف برده و به چپ و راست هم نگاهی می کنید تا مبادا به شما این تهمت وارد شود که خدای نکرده شما هم اهل تحقیق و تفکر و جویای حقیقت هستید ؟ چرا که برخی هر چند قلیل می گویند که تحقیق و تفکر و تحری حقیقت و انتخاب اندیشه جرم است ؟.
در خاتمه از کلیه علما و روحانیان متفکر و اندیشمند و روشن ضمیر و اگاه پوزش می خواهم ؛ خدای نکرده در این چند سطر نه قصد اهانت به ساحت رفیع روحانی را دارم نه ادعای فضل و کمال نه قصد سیاسی یا تجاوز از قانون مدنی کشور بلکه با مسئولت شخصی این مطالب را منتشر می سازم به این امید که باشند دانشمندانی که به درد دل یک شهروند بهائی ایرانی گوش فرا داده اگر در هر کلام و نقطه ای از عرایض اشکالی مشاهده می فرمایند اول با بزرگی خود حقیر را بخشیده و بعد باب گفتمانی انسانی و بدون هراس را ایجاد نمایند
در پایان مجدد بر شما سلام و درود می فرستم که اگر سلام واجب است جواب سلام واجب تر است .
هوشنگ فنائیان
شهروند ایرانی بهائی از شهرستان آمل مازندران

ادامه مطلب

طلوعی دیگر ؛ تاریخچه کوتاه دیانت بابی و بهائی قسمت 1

نامه جامعه بهائی به آیت الله صادق لاریجانی

 
ساخت سال 1388 نشریه اینترنتی ای بهاء.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده