مترجم-translate

صفحات

۱۳۸۹ اسفند ۲۱, شنبه

«بازداشت» و «تخریب» با چاشنی «ارتداد»

فرزان فرامرزی
روزنامه نگار و وبلاگ نویس
«بازداشت» و «تخریب» با چاشنی «ارتداد»
نگاهی به وضعیت اقلیت های مذهبی در هفته ای که گذشت

مطابق روال هفته ی گذشته، این هفته نیز قصد دارم تا با بررسی مسائل و مشکلاتی که برای اقلیت های مذهبی در ایران بوجود آمده، به نشان دادن وضعیت اقلیت های مذهبی در یک هفته گذشته بپردازم. در این گزارش ها که بصورت هفتگی تهیه می شود، سعی بر آن است که مهم ترین اخبار از نقض حقوق اقلیت های مذهبی، بر اساس اخبار و منابع معتبر، تقدیم شما خواننده ی عزیز شود؛ امید است که این گزارش ها گامی باشد در جهت اطلاع رسانی هرچه بهتر و بیشتر از وضعیت اقلیت های مذهبی در ایران.
در هفته ای که گذشت، وضعیت اقلیت های مذهبی نیز، شاهد تغییر و تحولاتی بود. عده ای بازداشت و عده ای نیز آزاد شدند. طی ۱۰ روز گذشته در شهر کرمان، سه شهروند بهایی به نام های سامان استوار، سحر بیرام آبادی و نهاله شهیدی دستگیر شدند.
در این هفته آقای سامان استوار و خانم سحر بیرام آبادی که در یکی از انجمهای خیریه کمک به کودکان آسیب دیده در شهر بم فعالیت می کرد، دستگیر و به شهرستان بم منتقل شد.1 همچنین در آستانه روز زن خانم نهاله شهیدی، شهروند بهائی و فعال در حوزه کودکان نیز در کرمان بازداشت شد.2 در رابطه با بازداشت خانم شهیدی، در تماسی که با برادر ایشان داشتم در مورد نحوه دستگیری و وضعیت فعلی ایشان سوال کردم. پاسخ ایشان به سوال های بنده چنین بود:
آنچه که من می دانم این است که شنبه در روستای اطراف بم که هرهفته برای تدریس به آنجا می رفته دستگیر شده. در آنجا فقط کارهای آموزشی غیرمذهبی انجام می دادند و حتی نهاله می گفت انگشتر اسم اعظم (نماد مذهبی بهائیان است که معمولا بصورت انگشتر و یا گردنبند استفاده می شود) را همراهم نمی برم که کسی سوال نکند و قضیه هیچ ربطی به مذهب نداشته باشد. دیروز ظاهرا از دادسرای بم با مامان تماس گرفته و گفته که حالش خوب است. خبر بیشتری از او نداریم.3
در اصفهان نیز، ماموران امینیتی سه شهروند بهائی را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.4 ثمن گلشنی، مینا احراری و پیمان پناه سه شهروند بهایی ای بودند که روز جمعه ۱۳ اسفند ماه ۸۹ دستگیر شدند. این سه شهروند بهائی در پی شرکت در یک جلسه مذهبی مربوط به آیین بهایی بازداشت شدند. پیشتر نیز آقای میثاق محمدعلی پور از شهروندان بهائی اصفهان بازداشت شده بودند که بعد از ۲۲ روز و با سپردن جواز کسب از زندان دستگرد اصفهان آزاد شدند5. آقای محمدعلی پور در روز ۲۵ بهمن ماه امسال توسط نیروهای امنیتی در اصفهان بازداشت و دلیل بازداشت وی از سوی مسئولین زندان دستگرد اصفهان به صورت لفظی «تبلیغ به نفع سازمان ها و گروه های مخالف جمهوری اسلامی» ذکر شده بود. آقای اشتیاق در روز ۱۷ اسفند ماه آزاد شدند. لازم به ذکر است، انیسا مطهر و فرهود اشتیاق دیگر شهروندان بهایی ساکن اصفهان هستند که پس از ۲۵ بهمن بازداشت شدند و همچنان در بازداشت به سر می برند.6
اما در قائم شهر، آقای سامان ثابتی كه در حال سپری كردن محكومیت ۶ ماهه خود در زندان این شهر بود صبح روز شنبه ۱۴ اسفند ماه پس از ۴ ماه و نیم با عفو مشروط آزاد شدند. همچنین آقای مسعود عطائیان دیگر زندانی بهائی این شهر از هشتم تا بیست و پنجم اسفند ماه به مرخصی استعلاجی آمد.
اما در ادامه فشار بر اقلیت های مذهبی، خبر احتمال تخریب مهم‌ترین زیارتگاه پیروان اهل حق7، آرامگاه بنیان گذار این آئین (سلطان اسحاق)، موجب شد که جمعی از پیروان آئین یاری «اهل حق» تصمیم به برگزاری تجمعی در روز جمعه بیستم اسفند ماه، برای دومین بار، جهت جلوگیری از تخریب این آرامگاه در محل این آرامگاه (در مسیر جاده پاوه به نودشه) بگیرند. شاهدان عینی و طرفدار این آئین معتقدند «مقامات حکومتی به بهانه بازسازی این مکان زیارتی قصد تخریب آنرا دارد.»
در هفته ی گذشته همچنین برادر یوسف ندرخانی، شهروند مسیحی محکوم به اعدام، در نامه‌یی خطاب به رییس دیوان عالی کشور، با استناد به قانون، خواستار تجدید نظر در حکم برادر خود شده است8. آقای ندرخانی، در تاریخ ۲۰ مهرماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. فاطمه پسندیده، همسر او نیز پس از گذشت چند روز بازداشت و پس از چندی آزاد شد.
متاسفانه پس از چندی، حکم اعدام آقای ندرخانی، کشیش کلیسای ایران به اتهام «ارتداد» صادر شد که این حکم پس از گذشت مدت زمان نسبتا طولانی در نهایت در تاریخ ۱۱ آذر به وی ابلاغ شده است. برادر یوسف ندرخانی طی نگارش نامه‌ای خطاب به رییس شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور، خواستار بازنگری در پرونده‌ی این زندانی محکوم به اعدام و لغو حکمی که برای وی در نظر گرفته‌اند، شده است.
مجازات اعدام به جرم تغییر دین در ایران یکی از مسائل بغرنج در حوزه حقوق بشر و حقوق اقلیت ها در رابطه با ایران است. اگر چه ایران در سال ۱۳۲۷ در جریان تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر جزء رأی دهندگان مثبت بوده است و طبق ماده ۱۸ این اعلامیه، هر شخصی حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهره مند شود که این حق شامل آزادی تغییر دین یا اعتقاد نیز می باشد، اما جمهوری اسلامی، همواره نسبت به تغییر دین شهروندانش حساس بودن و با کسانی که اقدام به تغییر دین خود می کنند به شدت برخورد می کند. در واقع این ماده از اعلامیه جهانی حقوق بشر هیچگاه در ایران مورد قبول و احترامِ قانون گذاران و دولتمردان قرار نگرفته و می توانیم به جرات بگوییم که شاه کلید رفع نقض حقوق اقلیت های مذهبی در ایران، احترام و تکمین به این ماده می باشد.
اگرچه اهل سنت و همچنین هوادران آقای بروجردی9، روحانی منتقد دولت، مخالف تئوری ولایت فقیه، مخالف دخالت دین در سیاست و طرفدار جدایی دین از دولت و بازگشت به اصل دین سنتی، را نمی توان دقیقا در زمره اقلیت های مذهبی قرار داد، اما رفتار حکومت اسلامی ایران، با آنها، که اتفاقا هر دو دسته نیز مسلمان هستند، باعث می شود نسبت به تضییع حقوق آنان در جمهوری اسلامی حساس بود.
جمهوری اسلامی که داعیه دار ولی امری در جهان اسلام را دارد، همواره فشار و آزار بر اهل سنت را، به بهانه ی مبارزه با تروریسم و ضد انقلاب11، مبارزه با مواد مخدر و همچنین ترویج «وهابیت»12 توجیه می کند. فشار بر اهل سنت و روحانیون آنها طیف وسیعی را تشکیل می دهد که از تخریب مسجد13 تا ممنوع الخروج14 کردن برخی روحانیون آنها را شامل می شود.
در همین راستا، روز ۱۴اسفند ماه، تعدادی از علمای اهل سنت خراسان رضوی، در شهرستان‌های مشهد و تایباد بازداشت شدند10. سه تن از علمای اهل سنت این شهرستان به نام‌های مولوی «ادهم اختری»، مولوی «مظفر» و مولوی «شمس الله حیدری» روز شنبه ۱۴اسفند ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند و تا کنون هیچ اطلاعی از وضعیت آنان در دست نیست. فشار بر روحانیون اهل سنت و مردم مناطق سنی نشین، نیز موضوعی است که همواره با اعتراض اهل سنت و همچنین مجامع حقوق بشری روبرو بوده است.
همچنین در هفته ی گذشته از سوی هواداران آیت الله بروجردی15، خبری منتشر شد منبی بر اعمال رفتارهای وحشیانه، غیر انسانی و تحقیر آمیز علیه ایشان توسط ماموران زندان. در این گزارش آمده است که: «...ماموران زندان طی اقدامی شتابزده، به محل نگهداری آقای بروجردی یورش برده و بعد از ضرب و شتم و توهین مکرر به این زندانی دگراندیش، دست و پای ایشان را بسته و با تیغ آلوده بدن وی را زخم نموده و ریش ایشان را با قساوت تمام تراشیده که باعث ایجاد زخمهای عمیقی بر صورت ایشان گردید...» جمهوری اسلامی، ایشان را بعنوان یک رهبر مذهبی قبول نداشته و آقای بروجردی را تحت تاثیر و مورد حمایت «رسانه های خارجی و ماهواره ها» و عامل «فریب خورده ضد انقلاب خارجی» می داند16. جمهوری اسلامی نشان داده که از این اتهامات را برای محکوم کردن تمام مخالفان خود اعم از سیاسی و عقیدتی استفاده می کند.
منابع:
1-http://edu-right.net/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87/724-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86.html
2- http://freedomofpen.blogspot.com/2011/03/blog-post_08.html
3- همان
4- http://www.rahana.org/archives/37100
5- http://edu-right.co.cc/%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1/720-misagh-mohamad-alipoor-released.html
6- همان
7- https://hra-news.org/1389-01-27-05-24-07/7316-1.html
8- http://www.rahana.org/archives/37357
9- http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C
10- http://www.rahana.org/archives/37133
11- http://ghariban.net/index.php?option=com_content&view=article&id=1198%3A-11-&catid=32%3A2010-06-20-08-50-38&Itemid=1
12- http://ghariban.net/index.php?option=com_content&view=article&id=1229%3A2010-12-30-09-28-18&catid=33%3A2010-06-20-08-54-29&Itemid=1
13- http://www.radiofarda.com/content/f6_Iran_Letter_Suni_AhmadiNejad_Zabol/464740.html
14- http://www.dw-world.de/dw/article/0,,6149309,00.html
15- http://hrdai.net/index.php?option=com_content&view=article&id=405:1389-12-14-10-12-58&catid=1:2010-07-21-10-18-57&Itemid=4
16- http://www.irdc.ir/news.asp?id=1922
 سایت نویسنده: http://www.freedomofpen.blogspot.com/
 ایمیل نویسنده: Antiwar.a@gmail.com

برگرفته از : گفتمان ایران
ادامه مطلب

احضار انیسا صفریان دانشجوی اخراجی به دادگاه ساری


احضار انیسا صفریان دانشجوی اخراجی به دادگاه ساری


انیسا صفریان ساکن بابلسر ، دانشجوی بهائی اخراجی دانشگاه علم و صنعت بهشهر"استان مازندران" که چندی پیش از بازداشتگاه وزارت اطلاعات ساری با قید وثیقه آزاد شده بود، در 14 اسفند ماه 89 برای شنیدن حکم نهایی به دادگاه شهرستان ساری احضار شد.
ادامه مطلب

چرا من بهايى نيستم. هادی خرسندی



چرا من بهايى نيستم. هادی خرسندی


چرا بهايى نيستم؟ چرا؟ اينکه واقعا چرا من بهايى نيستم سوال جالبى است. يا اينکه مثلا چرا اين سوال

اين طورى مطرح نشد که چرا من مثلا مسيحى هستم؟ يا چرا شيعه هستم؟ در اين صورت کارى که بايد

ميکردم بسيار ساده بود.يک سرى دليل و برهان که مثلا يهوه خداييست که بسيار مقتدر است يا خدا خود را در

قالب مسيح به زمين فرستاد تا رنج و درد بکشد و ما را از عذاب برهاند يا از پيوند دين و زندگى مى گفتم و

اسلام ناب محمدى و هزار ياى ديگر......... ولى اينکه واقعا چرا من بهايى نيستم سوال بسيار مهمى است.

اينکه چرا من بعداز اين همه سال رنج و زحمتى که براى شناخت حقيقت کشيدم بعد از اينکه اين همه

مصيبت و بدبختى ........... حال که مى خواهم بگويم چرا بهايى نيستم بايد از اين بگويم که چرا نمى خواهم

آدمى باشم که هدفش از زندگى مشخص است. از اينکه چرا نمى توانم قبول کنم که براى يک عمر به دنبال

تعالى جامعه انسانى باشم. از اينکه چرا نمى خواهم قبول کنم که تساوى بين تمام آدمها بايد وجود داشته

باشد. از اينکه چرا نبايد خودم را در مقام قضاوت قرار ندهم و بهشت مسيحى و يهودى و مسلمان و بى دين را

از هم سوا کنم. چرا نمى خواهم آينده را قبول کنم. چرا نمى خواهم قبول کنم که دنيا فرق کرده است. چرا

نمى خواهم به اين بينديشم که مى شود از ۳۰۰۰ يا ۲۰۰۰ يا حتى ۱۴۰۰ سال پيش کمى و قدرى به جلوتر

آمد. چرا بايد همچنان دشمنان قديمى را براى خود نگه دارم و دشمنان جديد نيز براى خود بتراشم. چرا قدرت

اين را ندارم که در دين خود قدرى تعمق کنم. چرا اجازه اين را ندارم که در دين ديگر مطالعه داشته باشم.

شايد دوست دارم که به آن بهشت وعده داده شده که فقط براى هم کيشان است و بالاترين بهشت هاست

برسم.بهشتى مملو از حوريان و پريان و نهرهاى جارى و تمام چيزهاى خوب ديگر. چيزهاى خوب اين دنيايى

ديگر. شايد دوست دارم در دينم تمام مقدسها را بالاتر از همه در ذهن داشته باشم و عنان اسب موعود را به

دست پيامبرى قديمى تر دهم. شايد بخواهم در کشورم در مسند قدرت باشم و بقيه متدين هاى اديان ديگر را

نجس و نحس بدانم و از اين طريق فخر بفروشم به بقيه. شايد در دلم شوق رسيدن به آن دنيايى است که

مومنان ديگر، همان ها که خدا را قبول دارند اما به زبان و پيامبر و دين ديگر ،همه در طبقات زيرين بهشت

نزديک در جهنم سکنى گزيده اند و من با تاجى بر سر بر آنها فرمانروايى مى کنم. شايد در ذهنم اين را مى

بينم که هم در اين دنيا و هم در آن دنيا به سر منزل مقصود رسيده ام. شايد از اينکه دين خود را آخرين دين و

پيامبر خود را آخرين پيامبر مى بينم به خودم ببالم و احساس سرور ،سربلندى،سرانجامى،بالاترى و سرورى بهم

دست دهد و دلم به حال آنهايى که ديگرند بسوزد. شايد از اين خوشحال باشم که جان و مال و زن و فرزند

دگران را هنوز هم بر خود حلال ببينم و در پى قتل آنان باشم. واقعا به چه مى انديشم. حسرت مى خورم از

اينکه بهايى نيستم ولى هنوز هم نيستم. حسرت مى خورم از اينکه در پى عدل و داد جهانى،با مهربانى،نيستم

ولى هنوز هم نيستم. حسرت مى خورم از اينکه مانند بهاييان با هم دينان خودم با همبستگى و با ديگر مسلکان

با مودت رفتار نمى کنم . حسرت مى خورم از اينکه نميتوانم مانند بهاييان به اصلاح جامعه بشرى فکر کنم و

آن را از خودم شروع کنم. حسرت مى خورم از اينکه نمى توانم خود را عضو جامعه اى بدانم که تلاشش يکى

شدن همه است. حسرت مى خورم از اينکه نمى توانم يا نمى خواهم که به يک چيز واحد ايمان داشته باشم و

برايم فرقى نداشته باشد که چه کسى اين چيز واحد را براى من معرفى کرده است. شايد بيشتر دوست دارم که

تنها باشم. شايد بيشتر دوست دارم که از خودم بيخود باشم. شايد بيشتر دوست دارم که نيانديشم به آنچه

هست و واقعيت است. شايد بيشتر دوست دارم که ريا کار باشم و دورو. شايد بيشتر دوست دارم که همچنان

دروغگو باشم ،دروغگويى به بزرگى دنيا. شايد بيشتر دوست دارم وقتى دلم از کسى گرفته است بياندازمش

گردن بقيه. شايد بيشتر دوست دارم همچنان دنبال تبصره اى در لابه لا و تو در توى دينم باشم که وسوسه و

گناه را درست نشان دهد. شايد از اين مى ترسم که ديگرنتوانم تقيه کنم. شايد از گزمه هاى شهر سياهى مى

ترسم. شايد از زندان و آوارگى مى ترسم. شايد از شکنجه و درد و رنج مى ترسم. شايد از عشق ورزيدن مى

ترسم. شايد از نگاه مردم مى ترسم. شايد از تهمت هاى ناروا مى ترسم. شايد از اتهام مى ترسم. شايد از اين

مى ترسم که خودم را در بند ببينم. شايد از بيست سال حبس دردناک مى ترسم. نمى دانم حس قشنگ

دوستى چيست. نمى دانم دنياى زيباى پاکى ها کجاست. نمى دانم آيا خدايى هست. نمى دانم خدايى اگر

هست به کدامين سو مى نگرد. نمى دانم آيا خدا فرقى مى گذارد بين آنکه فقط پى ضعيف است تا دشمن

بخواندش و آنکه در پى دشمن است تا دوست خطابش کند. نمى دانم آيا فرقى هست بين آنکه مى خواهد

جهان را با پاک کردن ناموافقانش از خود، اصلاح کند و آنکه در پى داشتن اخلاق راضيه مرضيه و اعمال

طيبه طاهره تا جهان را اصلاح کند. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا بنده اش را. نمى دانم مى خواهم

خدا را بپرستم يا دنيايش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا دينش را. نمى دانم مى خواهم خدا را

بپرستم يا مذهبش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا حرف بنده اش را. نمى دانم مى خواهم خدا را

بپرستم يا کتابش را. نمى دانم کى خواهم خدا را بپرستم يا خانه اش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم

يا پيامبرش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا مخلوقش را. نمى دانم مى خواهم خدا را بپرستم يا

سياهى را. شايد در پى قدرتم فقط. شايد در پى احساس قدرتم فقط. شايد در پى بزرگ انگاشتن خودم از

ديگرانم فقط. شايد در پى دشمنم فقط. شايد از اينکه بقيه را(فرقى ندارد که باشد) زير پا خرد کنم لذت مى

برم. شايد از اينکه خوار شدن ظاهرى جماعتى را مى بينم لذت مى برم. شايد از اينکه دروغ مى گويم لذت

مى برم. شايد از اينکه تعصب دارم به دينى که احکامش را زير پا مى گذارم لذت مى برم. شايد از اينکه در جا

مى زنم لذت مى برم. شايد از اينکه هنوز به هزاران سال پيش مى گريم لذت مى برم. شايد از اينکه فقط

حسين را مظلوم ببينم لذت مى برم. شايد از اينکه به حساب عاشورا بر همه مى تازم لذت مى برم. شايد از

اينکه عقل خود را بسپارم به دست ديگرى لذت مى برم. شايد از اينکه نيمه ى ديگرم را خوار ذليل تر از خود

ببينم لذت مى برم. شايد از اينکه خودم را در محبس تقليد زندانى ببينم لذت مى برم. شايد از اينکه نان را به

نرخ روز بخورم لذت مى برم. شايد از خوردن مال مردم به حساب دين لذت مى برم. شايد از تجاوز به ناموس

ديگران به حساب مذهب لذت مى برم. شايد از دروغ بستن به ديگران به حساب اخلاق دينى لذت مى برم.

شايد از لگدمال کردن دهان ديگران به حساب ديندارى لذت مى برم. شايد از منافق و کافر خواندن ديگران به

حساب حرف مثلا بزرگترى لذت مى برم. شايد از حبس کسى که به خدا ايمان دارد به حساب حرف مرجع

لذت مى برم. انگار راضى شدم به فکر نکردن. انگار راضى شدم به نشنيدن. انگار راضى شدم به نديدن.

انگار راضى شدم به کشتن و غارت. انگار راضى شدم به تف کردن به صورت خودم. انگار راضى شدم به زير

پا گذاشتن تمام ارزش هاى انسانى. انگار راضى شدم به اينکه با خودم بگويم اين مشکل من نيست. شايد

فقط از اين دلم را خوش کرده ام که مى توانم جسد مرده هايم را جايى خاک کنم. شايد فقط از اين دلم را

خوش کرده ام که مى توانم بدون تقيه کردن بروم دانشگاه. شايد فقط از اين دلم را خوش کرده ام که مى توانم

بدون تقيه کارى بخور و نمير پيدا کنم. شايد فقط از اين دلم را خوش کرده ام که مى توانم بدون نگاه مردم يا

دروغ گفتن در اين مملکت زندگى کنم. شايد فقط از اين دلم را خوش کرده ام که مى توانم زير اين فشار

مزخرف زندگى کنم بدون اينکه نگران عقيده ام باشم. اگر فقط بهايى نباشم در مدرسه و دانشگاه هاى خوب

راه دارم و ديگر هيچ. اگر فقط بهايى نباشم مى توانم بگويم من بهايى نيستم و ديگر هيچ. اگر فقط بهايى

نباشم حق دارم دشمنم را لعن و نفرين کنم و بر او بتازم. اگر فقط بهايى نباشم حق دارم متنفر باشم از هر کسى

که خوشم نمى آيد. اگر فقط بهايى نباشم حق دارم دشمن داشته باشم. اگر فقط بهايى نباشم حق دارم در باره

همه داورى نابجا و قضاوت دروغ داشته باشم. اگر فقط بهايى نباشم حق زندگى را در اين مملکت مردم کور

بهم مى دهند. شايد باز هم بايد منتظر باشم تا موعودى بيايد و دنيا را وعده گاه سازد دنيايى که خودم وعده

اش را به هم زدم. شايد باز هم بايد منتظر باشم تا مصلحى بيايد و دنيا را اصلاح کند دنيايى که خودم خرابش

کردم. شايد باز هم بايد منتظر باشم تا قائمى بيايد و دنيا را دوباره همان کند که بود و خودم از ميانش بردم.

شايد باز هم بايد منتظر باشم تا دادگرى بيايد تا داد ظالم را از مظلوم بگيرد،مظلومى که خودم ظالمش بودم.

شايد باز هم بايد منتظر باشم تا فرجام خواهى بيايد و فرجام عمل زندانى و زندانبان را نشان دهد. شايد باز هم

بايد منتظر باشم تا...... باز هم بايد منتظر باشم تا چه شود؟ شايد تنها دليل انتظارم اين باشد که ببينم چه بر سر

آنها که منتظرند مى آيد.آيا آن عادل که بد ها را از زير تيغ مى گذراند چگونه مى انديشد؟ ظلم و ظالم را ديدم

که منتظرند تيغ آن عادل با آنهاست با بر آنها؟ دروغ و دروغگو را ديدم که منتظرند آيا تيغ آن عادل با آنهاست

يا بر آنها؟ سياه و سياهى را ديدم که منتظرند آيا تيغ آن عادل با آنهاست يا بر آنها؟ ناسزا و ناسزا گو، ربا و

رباخوار،دزدى و دزد،قتل و قاتل،زندان و زندانبان، آن عادل با آنهاست يا بر آنها؟ دوست دارم بگويم بس

است اما نمى توانم. قدرتش را ندارم. گزمه هاى سياهى همه جا هستند و نمى گذارند آب خوش از گلوى

بهايى و بهايى دوست و بهايى باور پايين برود. دنيا را تنگ مى کنند برايشان و نمى نگرند که مخلوق خدا را در

تنگنا قرار مى دهند ،فکر نمى کنند که دنياى ديگرى نيز هست و شايد(نه ،حتما) در آن دنيا در تنگنا قرار مى

گيرند. خسته شدم از اين سياهى ها و از اين دروغ ديدن ها. نمى توانم باور کنم کسى که دارد به کودکان عشق

مى ورزد جاسوس اسراييل است. نمى توانم باور کنم آنکه حاضر است از خانه گرم و نرمش برود به ده کوره

هاى دور براى خدمت به مردم ، دارد مخل امنيت ملى مى شود. نمى توانم باور کنم آنکه عشق از رفتار و

کردارش ميريزد در پى ترور و کشتار است. نمى توانم باور کنم بهايى خيانتکار است. نمى توانم باور کنم بهايى

ايرانى نيست. نمى توانم باور کنم بهايى انسان نيست. نمى توانم بهايى را باور نکنم. نمى توانم و نمى

خواهم

ادامه مطلب

تأیید حکم لوا خانجانی، شهروند بهایی محروم از تحصیل


شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر، حکم دو سال زندان دادگاه بدوی لوا خانجانی، شهروند محروم از تحصیل بهایی و نوه جمال الدین خانجانی یکی از هفت مدیر زندانی جامعه بهائی را تأیید کرد.
به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، این شهروند بهائی در تاریخ ۱۳ دی ماه ۱۳۸۸ که به همراه همسرش بابک مبشر بازداشت و در تاریخ ۱۰ اسفند با قرار وثیقه از زندان رجائی شهر آزاد گردیده بود.
لازم به ذکر می‌باشد لوا خانجانی نوه جمال الدین خانجانی یکی از هفت نفر مدیران جامعه بهائی که اخیراً به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده است می‌باشد.
همچنین بابک مبشر همسر لوا خانجانی و بیش ۱۰ بهائی دیگر نیز در تاریخ ۱۳ دی ۱۳۸۸ به اتهام مشابه یعنی شرکت در حوادث روز عاشورا بازداشت گردیده بود و پدر وی علاءالدین خانجانی و برادر وی فؤاد خانجانی نیز پیش‌تر توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردیده بودند و در حال حاضر با قرار وثیقه آزاد می‌باشند.
ادامه مطلب

۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

تبریک سال جدید ایرانی

تبریک سال جدید ایرانی

عفو بین الملل در ایالات متحدۀ آمریکا از اعضای خود خواسته کارت های تبریکی به مناسبت سال جدید ایرانی به هفت رهبر بهائی زندانی بفرستند. (نگاه کنید)

Nowruz Action


Download the PDF
The Persian holiday Nowruz ("new day") is an ancient holiday celebrated on the first day of spring to welcome in the new year. On this Nowruz we want to remember several courageous prisoners of conscience in Iran with Nowruz greetings. We ask you to send cards with simple Nowruz greetings such as "Nowruz mobarak"
You can say "thinking of you at Nowruz time" or "hoping you are well." You may send a greeting in either English or Farsi (Persian) but please do not mention Amnesty International or specifics of the recipient's case. Please also refrain from mentioning the political situation, human rights or U.S.-Iran relations. We suggest sending cards with pictures of landscapes, spring flowers or the like, in keeping with the spirit of the holiday and the message of hope and renewal. Please do not choose cards that have pictures of people, and please do not use cards that depict bottles of wine or other alcoholic beverages.
Traditional Nowruz celebrations include the preparation of a Haft Sin table which literally means the seven s's. Seven items beginning with the Persian letter sin (equivalent to the English s) and which represent spring time are set out. To honor this tradition, this year Amnesty International has selected seven cases, all of them prisoners of conscience who have been identified by Amnesty International as "individuals at risk" and are therefore targeted for intensified campaigning. Several of them have been sentenced to long prison terms for their peaceful activism and several are in poor health.

Seven Baha'is

Seven leaders of Iran's Baha'i community were sentenced to twenty years in prison by a Revolutionary Court in Tehran on 7 August 2010. Their sentence was reduced to ten years in September. Although they have done nothing more than peacefully practice their religion, they were convicted on serious, but baseless, charges including "espionage for Israel," "insulting religious sanctities" and "propaganda against the system." They had also been charged with "ifsad fil arz" or "corruption on earth." All seven had been held in Section 209 of Evin Prison in Tehran, which is run by the Ministry of Intelligence, but they were moved to Raja'i Shahr (Gohardasht) Prison in Karaj-used to house violent criminals and where sanitary conditions are particularly poor. They have only been allowed intermittent access to their lawyers while they have been in custody.
The seven include two women, Fariba Kamalabadi and Mahvash Sabet, and five men: Jamaloddin Khanjani, Afif Naeimi, Saeid Rezaei, Behrouz Tavakkoli and Vahid Tizfahm. All are leading members of a group responsible for the Baha'i community's religious and administrative affairs. Mahvash Sabet who acted as the group's secretary, was arrested on 5 March 2008. The others were arrested on 14 May 2008. They have only been allowed very limited access to their lawyers while they have been in custody.
You can send Nowruz greetings to the seven Baha'is to:
Zendane Rajaee Shahr
Bulvare Moazen
Karaj Iran
ادامه مطلب

تجدید حمایت گروه های حقوق بشری از هفت رهبر بهائی زندانی در ایران

تجدید حمایت گروه های حقوق بشری از هفت رهبر بهائی زندانی در ایران

۱۸ اسفند ۱۳۸۹ (۹ مارس ۲۰۱۱)
نیویورک، ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ (۹ مارس ۲۰۱۱) (سرویس خبری جامعۀ جهانی بهائی)– حمایت جهانی از هفت مدیر زندانی بهائی ایران در آغاز چهارمین سال بازداشت یکی از این زندانیان ادامه می یابد.
مهوش ثابت – معلم مدرسه و مادر دو فرزند – از ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ (۵ مارس ۲۰۰۸) زندانی است. او ۱۷۵ روز نخست زندان خود را در حبس انفرادی بازداشت بود.
در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ (۱۴ مه ۲۰۰۸)، شش بهائی سرشناس دیگر ایرانی نیز دستگیر شدند. اين هفت نفر پس از ۲۰ ماه که بدون اتهام در زندان اوین تهران نگه داشته شدند، در دادگاه به اتهاماتی از جمله جاسوسی و تأسیس تشکیلاتی غیر قانونی متهم شدند. آنها عليرغم تكذيب همۀ اتهامات وارده اکنون احکام ۱۰ سالۀ زندان خود را در زندان معروف گوهردشت می گذرانند.
انتقال اخیر این زندانیان به مکان هایی با شرایط دشوارتر در زندان باعث تجدید نگرانی سازمان های حقوق بشر شده است. عفو بین الملل در آمریکا از اعضای خود خواسته است به مناسبت سال نوی ایرانی، کارت های تبریکی براى این هفت بهائی و تعدادی دیگر از زندانیان عقيدتى در ایران بفرستند. (نگاه کنید)

«نگرانی جدی»

سه سازمان مهم در ماه گذشته در بیانیه ای مشترک از جامعۀ بین المللی خواستند به فوریت برای آزادی این هفت نفر اقدام کند.
فدراسیون بین المللی حقوق بشر (FIDH)، جامعۀ دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) و کانون مدافعان حقوق بشر (DHRC) گفتند: «انتقال های اخیر و بدتر شدن شرایط بازداشت، ما را بر اين باور می دارد که آسایش و زندگی رهبران بهائی زندانی در خطر است و ادامۀ بازداشت خودسرانه شان، آنها را در معرض خطری روشن و واقعی قرار می دهد که نیازمند واکنش فوری است.»
در خبری که فدراسیون بین المللی حقوق بشر در ۲۹ بهمن (۱۸ فوریه) منتشر کرد، شیرین عبادی، برندۀ جایزۀ نوبل صلح، به جامعۀ بین المللی یادآوری کرد که «هیچ یک از زندانیان از محاکمۀ عادلانه ای برخوردار نبوده و ادامۀ بازداشت خودسرانۀ آنها موجب نگرانی جدی است.»
خانم عبادی که یکی از اعضای ارشد گروه وکلای مدافع این هفت بهائی نیز هست، گفت: «من بار دیگر خواهان آزادی فوری آنها و توقف همۀ آزارها نسبت به جامعۀ بهائی هستم.»
گروه حقوق اقلیت های بین الملل (MRGI) نیز در گزارشی كه منتشر کرد نوشت «میزان سرکوب گروه های اقلیت در ایران یکی از عوامل محوری، اما کمتر گزارش شده، در تلاش هاى مجدّد برای دموکراسی در اين كشور است» و افزود «آزار اقلیت هاى ایرانی بیش از همه در مورد بهائیان مشهود است.»
در بیانیه اين نهاد آمده است: «گروه رهبری غیررسمی جامعۀ بهائی ایران، که از سال ۲۰۰۸ در بازداشت بوده اند، در سال ۲۰۱۰ به اتهام توطئه علیه جمهوری اسلامی به ده سال زندان محکوم شدند و وکلای آنها ... نیز مورد تهدید، زندان و حمله قرار گرفته اند.»
در ۴ اسفند (۲۳ فوریه)، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجۀ ایالات متحدۀ آمریکا، از «آزار شهروندان ایرانی به دست دولت شان» عميقا ابراز نگرانى كرد.
خانم کلینتون گفت: «رهبران ایران به آزار اقلیت های قومی و دینی نیز ادامه می دهند.»
او افزود: «ما از گزارش هایی که نشان مى دهند از ده ها زندانی که در سال ۲۰۱۱ اعدام شدند، بیشترین تعداد از اقلیت های قومی هستند، نگرانيم. در عین حال بهائیان و دیگر اقلیت های دینی همچنان به صورت خودسرانه دستگیر و تحت تعقیب قرار می گیرند و با احکام سنگین و شرایط خطرناک زندان روبرو هستند. ما از ایران می خواهیم همۀ زندانیان سیاسی و اقلیت های تحت ستم را آزاد کند... جهان همچنان مراقب است و کسانی را که مسئول این اعمال هستند جوابگو خواهد دانست.»
در گزارش جهانی ۲۰۱۱ دیده بان حقوق بشر، گروه حقوق بشر مستقر در ایالات متحده، که در ژانویه انتشار یافت نیز به مجرم شناخته شدن و محکومیت این هفت نفر اشاره شده است. در اين گزارش آمده: «حکومت بدون ارائۀ مدرک آنان را به جاسوسی متهم کرد و تقاضاهای وکلای آنها براى برگزاری یک محاکمۀ فوری و عادلانه را نادیده گرفت.»

تبریک سال جدید ایرانی

عفو بین الملل در ایالات متحدۀ آمریکا از اعضای خود خواسته کارت های تبریکی به مناسبت سال جدید ایرانی به هفت رهبر بهائی زندانی بفرستند. (نگاه کنید)
در این اقدام اشاره می شود که «نوروز»، به معنای «روز نو»، یک تعطیلی باستانی ایرانی برای جشن گرفتن اولین روز بهار و آمدن سال جدید است.
عفو بين الملل مى گويد: «در این نوروز ما می خواهیم با ارسال تبریک چندین زندانی شجاع عقيدتى در ایران را به یاد آوریم.»
عفو بین الملل با اشاره به هفت رهبر بهائی مى نويسد: «آنها اگرچه عملى جز اجرای مسالمت آمیز آداب دینى خود انجام نداده اند، به جرائمى جدی اما بی اساس از جمله 'جاسوسی برای اسرائیل،' 'توهین به مقدسات اسلامی،' و 'تبلیغ علیه نظام' متهم شده اند.»
این گروه همچنین پیشنهاد می کند کارت هایی با منظره های «متناسب با روح تعطیلات و پیام امید و نوسازی» به هفت زندانی عقيدتى دیگر در ایران نیز فرستاده شود.
بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل متحد، گفت: «حمایت عفو بین الملل در ایالات متحده آمریکا شایان تقدیر فراوان است.»
او گفت: «هشیاری كه توسط عفو بین الملل و گروه های دیگر ايجاد مى شود – همراه با ابراز نگرانی از سوی دولت ها و سازمان های بین المللی – همچنان منبع اصلی حفظ و آسایش این زندانیان بی گناه و دیگر کسانی است که در ایران از حقوق خود محروم هستند.»
ادامه مطلب

احضار ایقان شهیدی به دادگاه انقلاب اسلامی


جمعه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۹
جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی- ایقان شهیدی، شهروند بهایی ساکن کرمانشاه، روز چهارشنبه ۱۸ ام اسفند ماه ۱۳۸۹، طی تماس تلفنی به دادگاه انقلاب اسلامی احضار گردید.
به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، در این تماس تلفنی که با خانواده ی این دانشجوی محروم از تحصیل گرفته شده است، به صورت شفاهی از وی خواسته شده که ساعت ۹ صبح روز یکشنبه ۲۲ ام اسفندماه سال جاری، در شعبه ی ۲۸ دادگاه انقلاب، به ریاست قاضی مقیسه، حضور بهم رساند.
لازم به ذکر است که وکیل آقای شهیدی، تا کنون به پرونده ی او دسترسی نداشته است.
پیشتر این دانشجوی محروم از تحصیل بهایی در تاریخ ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. وی در طی دوران بازداشت تحت فشار شدید جهت پذیرش اتهامات در مقابل دوربین تلویزیون قرار گرفته است. وی در تاریخ ۲۱ اردییهشت ماه ۸۹ با قید وثیقه ۵۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.
همچنین وی در ۷ آذرماه ۱۳۸۹، در شعبه ۳ دادسرای اوین، آخرین دفاعیات خود را در برابر اتهامات وارده انجام داد. اتهامات وارده به ایقان شهیدی، «عضویت و فعالیت موثر در گروهک غیرقانونی و ضد امنیتی مجموعه فعالان موسوم به حقوق بشر»، «عضویت و فعالیت موثر در فرقه ضاله بهائیت از طریق تبلیغ گسترده این فرقه ضد امینیتی و غیرقانونی» و « تبلیغ گسترده علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران» ذکر شده است.
ادامه مطلب

طلوعی دیگر ؛ تاریخچه کوتاه دیانت بابی و بهائی قسمت 1

نامه جامعه بهائی به آیت الله صادق لاریجانی

 
ساخت سال 1388 نشریه اینترنتی ای بهاء.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده